علم و ساختارشکنی طبیعت انسان

 دانیل کولز

 من می خواهم راجع به انقلاب بزرگی صحبت کنم که اخیرا درک ما از انسان ها را کاملا متحول کرده است و سپس از دیدگاهی تاریخی چنین پیشرفت هائی را بررسی کنم. انقلاب معاصر که به ژنتیک و علم عصب شناسی مربوط می شود در واقع سومین انقلاب در حافظه تاریخی ماست. اولین انقلاب زمانی رخ داد که فهمیدیم زمین مرکز جهان نیست. دومین انقلاب نظریه داروین بود که احساس تافته جدابافته بودن انسان را در هم شکست. البته پس از این دو انقلاب علمی متوجه شدیم که ما به عنوان حیوانات انسان شده از موهبت هائی همچون هوش سرشار، عواطف، و ظرفیت هائی برای اخلاق، زیبائی شناسی، زبان، فرهنگ و علم و در یک کلام همه آنچه هسته اصلی طبیعت انسان نامیده می شود، برخورداریم. دغدغه امروز من به جنبه های علمی و دانشگاهی این جابجائی در طرز فکر نخبگان ربطی ندارد، بلکه می خواهم به تغییراتی اشاره کنم که در تفکر عامه مردم درباره طبیعت انسان رخ داده اند.

 اگر چه تقریبا به مدت یک قرن بحث درباره مفهوم طبیعت انسان در محافل فلسفی و دانشگاهی غرب از مد افتاده و ممنوع است، اما مردم عادی، دست کم تا چندی پیش، به چیزی به نام طبیعت انسان اعتقاد داشته اند. انقلاب علمی کنونی با تجزیه انسان ها به قطعات و اجزاء تشکیل دهنده آنها چنین مفهومی را به چالش کشیده است. البته این اتفاقی کاملا جدید نیست چرا که بیش از صد سال است که همه ما می دانیم انسان ها بر حسب ساختار و کارکردها و نیز برحسب خرابی ها و از کارافتادگی ها مجموعه ای بسیار بزرگ از ماشین های فیزیکی و شیمیائی هستند. با این وجود، وقتی صحبت از ساختار شکنی و تجزیه انسان می شود ذات و خودمختاری انسان هدف گرفته می شود. دو حوزه پیشرفت علمی در هسته اصلی این تغییر و جابجائی قرار دارند که عبارتند از: پیشرفت های سریع ژنتیک انسان در ترکیب با فنآوری های نوین تناسلی و پیشرفت های خیره کننده در علوم عصب شناسی. مردم از این پیشرفت های علمی هم شگفت زده شده اند و هم تا حدودی دچار ترس و نگرانی.

 دی. ان. آ نوترکیب از طریق جداسازی ژن های منفرد و تحلیل کارکرد آنها بر حسب رمزهای دی. ان. آ موجب شده است که هنگام مطالعه ژنتیک انسان تحلیل و بررسی شجره نامه های خانوادگی ضرورتی نداشته باشد. نقشه برداری بسیار سریع و زنجیره یابی ژنوم انسان سبب شده که امکان آشکارسازی محتوای ژنتیکی هر فرد فراهم شود و بنابراین از این پس می توانیم نقشه ساخت تک تک انسان ها را به دست آوریم. با ترسیم این نقشه، که اساسا تعیین کننده همه کارکردهای انسان از جمله عواطف و درک است، احساس حیرت و تعجبی که زمانی راجع به حیات انسان داشتیم فروکش کرده است. علم عصب شناسی که به سرعت در حال پیشرفت است به ما نشان می دهد که چگونه حواس و توانائی های شناختی محصول فعالیت پیام رسان های عصبی، بالا و پائین رفتن غلظت هورمون ها، شبکه های عصبی، و صدها میلیارد سلول عصبی در هم تنیده است. عصب شناسان می توانند با تمرکز بر میزان فعالیت پیام رسان های عصبی کارکرد هر منطقه از مغز را تشخیص دهند. از این روش نه تنها برای مطالعه بیماری های مغز و اعصاب استفاده می شود بلکه می توان برخی رفتار های ناهنجار و مخرب اجتماعی را نیز تحلیل کرد.

 

 بسیاری از کارشناسان بر این باورند که ژنتیک و علم عصب شناسی نهایتا با یکدیگر ادغام خواهند شد به گونه ای که می توان یک هم بستگی معنادار بین ژن ها و نتایج اسکن مغز یافت. در نتیجه رفتار و هویت های تک تک انسان ها یک توضیح و دلیل ژنتیکی خواهد داشت. جسم مادی ما و فرآیندهای فیزیولوژیکی که آن را هدایت می کنند موجب ایجاد ظرفیت انسان بودن می شود. به نظر زیست شناسان این ظرفیت های بی نظیر شامل درک هنر و زیبائی می شود که در واقع فرآورده های منتخب تکامل هستند.

 پیشرفت های به دست آمده در ژنتیک و علم عصب شناسی موجب جابجائی چشمگیر در کاربردهای اجتماعی زیست شناسی انسان شده اند. در قرن گذشته محافظه کاران به منظور ممانعت از تلاش برای تغییر و بهبود شرایط زندگی افراد از طریق بهبود محیط زندگی اجتماعی غالبا به داروینیسم اجتماعی و متحد نزدیک آن یعنی اصلاح نژادی متوسل می شدند. طرفداران به نژادی افزایش جمعیت انسان های رنجور و محروم را تهدیدی برای کیفیت جامعه آمریکا می دانستند. اما مخالفان آنها و هواداران پیشرفت اجتماعی نیز از اصلاح نژادی زیستی استقبال می کردند تا روند فساد نژادی را متوقف کنند. اما استفاده از علم، حتی با قصد پیشرفت اجتماعی و سیاسی، غالبا منجر به کاهش یا صدمه دیدن آزادی های فردی شد.

 شایان ذکر است که در رویکرد معاصر از زیست شناسی رفتار انسان به عنوان تضمینی برای مهندسی اجتماعی استفاده نمی شود. بلکه روند کنونی حاکی از آن است که افرادی می خواهند به کمک این مفهوم مسوولیت اخلاقی را از دوش انسان بر دارند. به بیان دیگر، اگر طبیعت شما حکم می کند که کار ناشایستی انجام دهید، دیگر شما مقصر نیستید. یکی از راه های جبرانی برای رفع نقائص ژنتیکی این خواهد بود که محیط زندگی را اصلاح کنیم. اما روندهای اخیر عکس این موضوع را نشان می دهند به این صورت که پزشکان برای تغییر رفتار فرد به قرص و دارو متوسل می شوند. مشابها اگر چه قرار است از ژن درمانی برای از بین بردن بیماری های ارثی استفاده شود، اما می توان از این روش برای تقویت خصوصیات مطلوب و ارزشمند در نظر جامعه مانند هوش و ذکاوت، استعداد و توانائی ورزشی، و زیبائی نیز استفاده کرد. یکی از نشانه های وجود رویکرد به تجزیه طبیعت انسان این باور عمومی است که ما می توانیم آن را تغییر دهیم.

 یکی از ویژگی های روند زیستی شدن طبیعت انسان این است که چنین رویدادی در یک محیط به شدت تجاری و مبتنی بر بازار آزاد رخ می دهد. چنین ترکیبی عواقب هشدار آمیز متعددی در پی دارد. دسترسی کارفرمایان به اطلاعات ژنتیکی افراد موجب می شود که از بیمه کردن یا حتی استخدام بعضی افراد پرهیز کنند. علاوه براین، انگیزه قاچاق اندام انسان، بویژه قسمت هائی که تصور می شود ذات اصلی انسان در آنها تجمع یافته، بسیار قوی خواهد بود. امروزه چارچوب حقوقی مربوط به تملک کالاها که شامل مالکیت فکری نیز می شود به سمت گیاهان، حیوانات، و ژن های مهندسی شده انسان گسترش یافته است و بعید نیست که روزی اندام های تراریخته انسان و حتی یک انسان کامل جزو دارائی های یک انسان دیگر به شمار روند.

 بسیاری از افراد نگران تاثیرات بالقوه فنآوری زیستی بر خصوصیات وصف ناپذیر انسان همچون فردیت، آرزومندی، یا نبوغ هستند. استفاده از فارماکولوژی روانی نیز زنگ های هشدار را به صدا درآورده است چرا که روانپزشکان رفتارهای ناهنجار یا منحرف را در چارچوب یک پاتولوژی می بینند که باید با استفاده از مواد شیمیائی آنها را مرتفع و اصلاح کرد. فرانسیس فوکویاما بویژه نگران این است که مبادا پیشرفت های فنآوری زیستی موجب تزلزل یا نابودی مفاهیم بنیادینی مانند عدالت، اخلاق، و حقوق بشر شوند. او معتقد است که اصول تجاری، سودآوری، و جاه طلبی حاکم بر بازار فنآوری زیستی جائی برای خویشتن داری نگذاشته است و باید تا دیر نشده مهارهای سیاسی و حقوقی لازم وضع شوند تا مطمئن شویم که پیشرفت های این فنآوری ها به ناچار از کنترل خارج نخواهند شد.

 البته شاید چنین هشدارها و واکنش هائی به نوعی زیاده روی باشند. در واقع در روند زیستی شدن طبیعت انسان شاهد مبالغه های علمی قابل ملاحظه هستیم. هنوز هیچ کسی کاملا نمی داند که ژن ها چطور رفتار انسان را کنترل می کنند، چطور شبکه های عصبی درک و دانش ایجاد می کنند، و چطور سیستم پیچیده مغز آگاهی و هوشیاری را می سازد. به نظر بعید می آید که بر اساس قانون اساسی آمریکا کسی بتواند از حق مالکیت بر جزء یا کل یک انسان دیگر برخوردار شود. با این وجود، ضروری است که در این حوزه اخلاق حاکم باشد. اگر اخلاقیات را به عنوان پرسش های کهنه و منسوخ شده به حاشیه برانیم، در حالی که صنعت فنآوری زیستی به ساختار شکنی، بازطراحی، و ساخت تولید قطعات بدن انسان درست مانند بقیه کالاهای مصرفی می پردازد، قوانینی که این قطعات را از صدور مجوز، ثبت اختراع نامه، و به طور کلی مالکیت فکری معاف می کنند، مبنای اخلاقی خود را از دست خواهند داد. امروزه کشور آمریکا در زمینه زیستی کردن و تجاری سازی قطعات طبیعت انسان رهبر جهان به شمار می رود و اروپائیان دنیای قدیم بر لزوم ملاحظه اخلاقیات اصرار می ورزند. با توجه به جهانی شدن اقتصاد مرتبط با فنآوری های برتر، در چگونگی پرداخت ما به موضوع ساختارشکنی طبیعت انسان تاثیری مشابه احساس خواهد شد.

 ما به خوبی توانسته ایم با عواقب مفهومی کیهان شناسی کوپرنیک و پذیرش این واقعیت که زمین مرکز جهان نیست کنار بیائیم. همچنین آندسته از افرادی که نظریه تکامل داروین را پذیرفته اند دیگر مثل گذشته ها کارشان به پوچ گرائی نمی رسد. اما اکثر مردم آمریکا از روش های افراطی سابق برای اصلاح و پالایش نژادی می ترسند حتی اگر از واقعیت های علمی و به ظاهر درست این کارهای سر در نیاورند. ما قطعا می توانیم با این دانش زندگی کنیم که همه انسان ها متشکل از تعداد زیادی قطعات ریز، ژن، سلول عصبی و غیره هستند. با این وجود، می توانیم انسان را چیزی فراتر از فعل و انفعال ژن ها و شلیک نورون ها بدانیم. ما صرف نظر از اینکه چه کار خواهیم کرد می توانیم و باید هنگام پرداختن به انسان ها به شخصیت، خودمختاری، و شان آنها احترام بگذاریم حتی اگر می دانیم که همه ما صرفا ساختارهائی بزرگ متشکل از قطعات مختلف کوچک هستیم.

 

دانیل کولز

پرفسور دانیل کولز مدرک کارشناسی فیزیک و دکترای تاریخ را از دانشگاه پرینستون اخذ کرده است.  ایشان به موضوع تقاطع تاریخ علم و تاریخ آمریکا از اواسط قرن نوزدهم علاقه مند هستند.فعالیت های دانشگاهی پرفسور کولز شامل تعامل علم وجامعه در گذشته و اکنون، تاریخ علم در آمریکا، تاریخ فیزیک مدرن، تاریخ زیست شناسی مدرن، و تقلب و جعل علمی می شود. دوره های درسی ایشان در دانشگاه ییل عبارتند از: علم و فنآوری در جامعه آمریکا، آمریکای هسته ای، زیست شناسی و جامعه، و مهندسی و مالکیت حیات. ایشان نویسنده کتاب های متعددی از جمله پزشکان (۱۹۷۸)، به نام اصلاح نژادی (۱۹۸۵)، پرونده بالتیمور (۱۹۹۸)و اختراع آمریکا: یک تاریخ ایالات متحده (۲۰۰۲) است.

 

Daniel Kevles

Stanley Woodward Professor of History, Department of History, Yale University

 

Yale University

P.O. Box 208324

New Haven, CT 06520-8324

  

بازگشت به صفحه فهرست گزارش