پنج ستون مردم سالاري
جهان غرب چگونه مي تواند از اصلاحات در جهان
اسلام حمايت کند؟
نوشته چريل بنارد
کارشناس ارشد سياسي در انديشگاه رند
ترجمه وحيد وحيدي مطلق
تهران, ۲ خرداد ۱۳۸۳
چاپ اين مطلب
در انديشکده وحيد لزوما به معني تاييد همه ديدگاه هاي نويسنده نيست.
امروزه تفسيرهاي مختلف از اسلام براي کسب تسلط معنوي و سياسي در حال
رقابت با يکديگرند. نتيجه نهايي اين رقابت پيامدهاي بزرگي براي جهان
غرب خواهد داشت. رهبران غرب مي توانند از طريق درک کشمکش ايدئولوژيک
مستمر در جهان اسلام و تمايز قائل شدن بين جريان هاي فکري رقيب, شريک
هاي مناسب مسلمان را شناسايي کنند. بدين ترتيب فرصت مبارزه با افراطي
گري و خشونت طلبي و نيز حمايت از مردم سالاري و توسعه فراهم مي آيد.
لزوم حمايت از نسخه معتدل و مردم سالارانه اسلام ظرف چند دهه گذشته
روشن شده بود اما پس از حادثه ۱۱ سپتامبر اهميت چنين حمايتي بيش از پيش
شده است. افراد زيادي بر اين باورند که چنين رويکردي سازنده خواهد بود.
دين اسلام الهام بخش ايدئولوژي ها و اقدامات سياسي گوناگوني است که
البته برخي از آنها براي پايداري جهاني مضر هستند. بنابراين حمايت و
پشتيباني از آندسته جريان هاي فکري اسلامي که خواستار اعتدال, مردم
سالاري, صلح و آرامش و نظم اجتماعي توام با تسامح و تساهل هستند,
عقلاني خواهد بود.
تبديل و تحول يکي از اديان بزرگ جهان, يعني اسلام, کار ساده اي نيست.
اگر "ساختن يک ملت" کاري دشوار و خطير باشد بايد گفت که "ساختن يک دين"
به مراتب خطرناک تر و پيچيده تراست. اسلام يک هويت ديني همگن يا سيستم
خود اتکا و مستقل نيست. بسياري موضوعات و مسائل بيروني با دين اسلام
آميخته شده اند. در واقع بسياري از فعالان سياسي در جهان اسلام در
تلاشند که براي پيشبرد و تحقق اهدافشان بحث ها و استدلال هاي خود را "
اسلامي سازي" کنند.
بحران کنوني در جهان اسلام دو مولفه عمده دارد که عبارتند از: ناتواني
براي بالندگي و رشد برحسب تعاريف و شرايط خود و همچنين نبود پيوند و
ارتباط با جريان غالب جهاني. يک دوره طولاني عقب ماندگي و محروم شدن
نسبي از قدرت در سطح جهان از ويژگي هاي چشمگير جهان اسلام است. بسياري
از راه حل هاي دروني مانند ملي گرايي, پان عربيسم, سوسياليسم عربي و
انقلاب اسلامي منجر به دلسردي و نارضايتي شده اند. در ضمن جهان اسلام
نه تنها از فرهنگ معاصر جهاني عقب افتاده است بلکه هر روز در اقتصاد
جهاني شده بيشتربه حاشيه رانده شده و بدين ترتيب موقعيتي ناراحت کننده
براي هر دو طرف ايجاد مي کند.
در بين مسلمانان درباره راه برون رفت از بحران کنوني, ريشه ها و علل آن
و اينکه جوامع آنها در آينده بايد چگونه باشند, اتفاق نظر وجود ندارد.
در نظر دنياي غرب سوال اين است که از کدام ايدئولوژي(ها) بايد حمايت
کند, از چه روش هايي استفاده کند و نهايتا چه اهداف روشن و واقع بينانه
اي را بايد پيگيري کند.
طيف ايدئولوژيک
امروزه در جهان اسلام اساسا چهار جايگاه ايدئولوژيک وجود دارند که
عبارتند از: بنياد گرايي, سنت گرايي, تجدد گرايي و عرفي گرايي (
سکولاريسم). هر يک از اين گروه ها داراي زير گروه هايي هستند که گاهي
اوقات تمايز بين گروه هاي اصلي را مبهم مي سازند. رهبران دنياي غرب
بايد به تفاوت هاي درون و بين اين گروه ها به دقت توجه کنند.
بنياد گرايان ارزش هاي مردم سالاري و فرهنگ معاصر غرب را کاملا رد مي
کنند. اين گروه خواهان يک دولت اقتدارگرا و زاهد براي پياده سازي
ديدگاه هاي افراطي خود درباره قوانين و اخلاقيات اسلامي هستند. آنها
مايل به استفاده از نوآوري ها و فنآوري هاي مدرن بوده و نيز ابائي از
توسل به خشونت ندارند.
در بنيادگرايي دو شاخه وجود دارد. شاخه اول " بنيادگرايي وفادار به نص
قرآن" است که در فقه و شريعت اسلامي ريشه دارد. وهابي ها در عربستان
سعودي نمونه اي از اين دست هستند. شاخه ديگر" بنيادگرايي راديکال" است
که کمتر به نص قرآن وفادار مي ماند و عمدا يا به دليل عدم آگاهي از
دکترين سنتي اسلام, آزادي هاي قابل ملاحظه اي براي خود قائل است.
القاعده و طالبان به اين زير گروه تعلق دارند.
سنت گرايان خواهان جامعه اي محافظه کار هستند. آنها نسبت به تجدد,
نوآوري و تغيير بدگمان مي باشند. اين گروه نيز به دو زير گروه تقسيم مي
شود.
"سنت گرايان محافظه کار" معتقدند که بايد به دقت و کاملا از شريعت و
سنت پيروي کرد. آنها يکي از نقش هاي دولت و مقامات سياسي را حمايت از
يا حداقل تسهيل تحقق چنين خواسته اي مي دانند. اما به طور کلي از اعمال
خشونت و تروريسم طرفداري نمي کنند. بيشتر فعاليت هاي آنها بر کار هاي
روزمره جامعه متمرکز است. هدف اصلي آنها حفظ و پايبندي به ارزش ها و
هنجار هاي سنتي و رفتار محافظه کارانه تا بيشترين حد ممکن مي باشد.
وجهه اين افراد مخالفت با هر گونه تغيير است و در نظرشان وسوسه ها و
آهنگ زندگي مدرن تهديد هاي بزرگي به شمار مي روند.
"سنت گرايان اصلاح طلب" معتقدند که به منظور حفظ بقا و جذابيت اسلام در
طي زمان بايد برخي تغييرات در نحوه اعمال سنت را قبول کنند. آنها آماده
بحث درباره اصلاح و تفسير مجدد قوانين اسلامي هستند. وجهه اين افراد
موافقت محتاطانه با تغيير است و مي کوشند براي حفظ روح قوانين اسلامي
درباره نص قوانين از خود انعطاف پذيري نشان دهند.
تجدد گرايان خواهان پيوستن جهان اسلام به جهان مدرن هستند. آنها مي
کوشند با انجام اصلاحاتي اسلام را با عصر مدرن منطبق سازند و به صورت
فعالانه در جستجوي بيشترين تغييرات ممکن در درک نظري و عمل به اسلام
هستند. به نظر آنها بايد همه سنت هاي محلي و منطقه اي را که طي قرن هاي
متمادي با اسلام آميخته شده اند, دور ريخت.
علاوه براين, تجدد گرايان به سير تاريخي قوانين اسلام معتقدند. يعني
اينکه آنچه در زمان حيات پيامبر به آن عمل مي شد ترکيبي بود ازحقايق
ديني ابدي و نيز شرايط تاريخي مختص آن زمان که امروزه ديگر اعتبار
ندارد. اين افراد معتقدند که حتي تغييرات قابل ملاحظه و چشمگير در دين
اسلام که منعکس کننده گذشت قرنها و شرايط اجتماعي کنوني است, نه تنها
به هسته اصلي اسلام آسيب نمي رساند بلکه آن را تقويت مي کند. ارزش هاي
اساسي اين گروه يعني اهميت وجدان فردي و مسووليت پذيري اجتماعي, عدالت
و آزادي به راحتي با هنجارهاي مردم سالارانه و مدرن غرب انطباق مي
يابند.
عرفي گرايان ( سکولارها) خواهان جدايي دين از سياست به سبک نظام هاي
مردم سالار غربي هستند و معتقدند که مذهب يک موضوع کاملا شخصي است.
آنها همچنين معتقدند که آداب و رسوم اسلامي بايد با قوانين " اين
جهاني" و حقوق بشر منطبق باشند. به عنوان مثال کشور ترکيه که در آن
مذهب تحت کنترل شديد دولت قرار دارد, معرف يک مدل سکولار در جهان اسلام
است.
اين جايگاه هاي ايدئولوژيک را بايد به صورت بخش هايي از يک طيف پيوسته
نگريست و نه به صورت طبقه بندي هاي جداگانه. در واقع مرز مشخصي بين اين
گروه هاي مسلمان وجود ندارد. مثلا سنت گرايان برخي وجوه مشترک با
بنيادگرايان دارند يا مي توان متجدد ترين سنت گرايان را تقريبا جزو
تجددگرايان دانست. افراطي ترين تجددگرايان نيز تقريبا شبيه سکولارها
هستند. با اين حال, گروه هاي اصلي مذکور ديدگاه هاي کاملا متمايزي
درباره موضوعات کنوني جهان اسلام از جمله آزادي سياسي و فردي, آموزش,
وضعيت زنان, حقوق جزايي, مشروعيت اصلاحات و تغييرات و نهايتا طرز تلقي
درباره غرب دارند.
دستور کاري براي اصلاحات
دنياي غرب هنگام مواجهه با کشمکش هاي ايدئولوژيک کنوني در جهان اسلام
بايد به ارزش هاي بنيادي غربي پايبند بوده و نيز متناسب با زمينه هاي
اسلامي متفاوت و در کشورهاي مختلف اقدامات انعطاف پذيري را انجام دهد.
بدين ترتيب دنياي غرب مي تواند با حفظ تنوع لازم در برخورد با جوامع
مختلف, اسلام مدني و مردم سالارانه را توسعه دهد.
آنچه در زيرمي آيد کليات راهبرد پيشنهادي من براي اصلاحات در جهان
اسلام است. اين راهبرد بر پايه " پنج ستون مردم سالاري" براي جهان
اسلام استوار مي باشد. اين ستون هاي مردم سالاري به نحوه برخورد دنياي
غرب با چهار گروه اصلي مذکور و همچنين با شهروندان عادي کشورهاي مسلمان
مربوط مي شود.
۱-
اولويت حمايت از تجدد گرايان. تبليغ ديدگاه هاي آن ها درباره اسلام از
طريق مجهز ساختن آنها به تريبون هاي لازم براي بيان و انتشار نظراتشان.
برخي صاحبنظران مايلند که براي توسعه مردم سالاري در جهان اسلام نخست
از سنت گرايان حمايت کنند. اما برخي مشکلات جدي استدلال آنها را تضعيف
مي کند.
تاييد بيش از حد سنت گرايان منجر به تضعيف اصلاحات دروني در جهان اسلام
شده و علاوه بر اين تجددگرايان را, که ارزش هاي آنها اساسا با ارزش هاي
ما سازگار است, با مشکل مواجه مي کند. در بين همه گروه هاي چهار گانه
مذکور اين تجدد گرايان هستند که بيش از ديگران از تطبيق با ارزش ها و
روحيه جامعه مدرن مردم سالار غرب استقبال مي کنند. ما بايد از طريق کمک
به پيشرفت ديدگاه هاي آنها, ديدگاه هاي سنت گرايان را کم رنگ کنيم.
آنچه که درغرب کارايي داشت تجدد گرايي بود, نه سنت گرايي. لازمه تجدد
گرايي رها کردن, اصلاح و ناديده گرفتن عمدي و انتخابي برخي مولفه هاي
دکترين سنتي و اصلي دين است. در کتاب قرآن نيز مانند کتاب عهد عتيق
برخي ارزش ها , دستورات و احکام ديني وجود دارند که اگر نگوييم عمل به
آنها درجامعه مدرن غير قانوني است بايد گفت که غير قابل تصور مي باشد.
اين موضوع در جهان غرب مشکلي ايجاد نمي کند زيرا افراد بسيار اندکي
معتقدند که بايد دقيقا مطابق با احکام وآيات انجيل زندگي کنند. درواقع
ما به بيشتر به پيام حقيقي مسيحيت و يهوديت اهميت مي دهيم و متون ديني
خود را تاريخ و افسانه مي دانيم. اين دقيقا همان رويکردي است که تجدد
گرايان مسلمان آن را ارائه داده اند.
عرفي گرايان نيز از لحاظ ارزش ها و سياست ها به غرب نزديک هستند. اما
برخي از آنها به خاطر تفکرات ضد آمريکايي و ديگر موضع گيري ها براي
جهان غرب قابل قبول نيستند. همچنين سکولار ها براي کسب مقبوليت در نظر
بخش هاي سنتي تر جوامع مسلمان با مشکل مواجه هستند.
به دلايل فوق, تجدد گرايان بهترين شريکان براي غرب خواهند بود. اما
متاسفانه در مقايسه با بنياد گرايان و سنت گرايان جايگاه آنها ضعيف تر
بوده و فاقد پشتيباني قدرتمند, منابع مالي لازم, زير ساخت هاي اثربخش,
و تريبون عمومي هستند. بنابراين رهبران غرب بايد از طريق ابزار هاي زير
از تجدد گرايان حمايت کنند:
-
دادن يارانه براي کاهش هزينه هاي انتشار و
توزيع آثار و نوشته هاي آنها
-
تشويق آنها به نوشتن براي مخاطبان عام و
بويژه جوانان
-
استفاده از ديدگاه هاي آنها در برنامه هاي
درسي اسلامي
-
فراهم ساختن امکان دسترسي مخاطبان عام به
ديدگاه ها و قضاوت هاي ديني آنها به منظور رقابت بهتر با
بنيادگرايان و سنت گرايان که داراي انواع و اقسام رسانه ها ازجمله
سايت هاي اينترنتي, بنگاه هاي انتشارات, مدارس مذهبي, نهاد ها
آموزشي و غيره هستند.
-
معرفي تجددگرايي و سکولاريسم به عنوان
انتخاب هاي جديد به جوانان سرخورده و ناراضي مسلمان
-
استفاده از رسانه ها و برنامه هاي آموزشي در
کشورهاي مناسب به منظور افزايش آگاهي مردم درباره تاريخ و فرهنگ
پيش از اسلام يا غير اسلامي آنها
۲- حمايت کافي از سنت گرايان براي مقاومت دربرابر بنيادگرايان ( اگر
اين تنها گزينه ممکن است). دربين سنت گرايان, غرب بايد از آنهايي
پشتيباني کند که به طور نسبي همخواني بهتري با جامعه مدني مدرن دارند:
يعني سنت گرايان اصلاح طلب. غرب بايد از سنت گرايان در مقابل
بنيادگرايان به شيوه هاي زير حمايت کند:
-
عمومي سازي انتقادهاي سنت گرايان از خشونت و
افراطي گري بنيادگرايان
-
ايجاد تفرقه بين سنت گرايان و بنيادگرايان
-
جلوگيري از اتحاد سنت گرايان و بنيادگرايان
-
آموزش بحث هاي کلامي به سنت گرايان.
بنيادگرايان غالبا از لحاظ بحث هاي کلامي قوي تر هستند در حاليکه
سنت گرايان بيشتر به يک " اسلام فولکلور" عمل مي کنند و با مباحث و
موضوعات سياسي آشنايي ندارند. درمناطقي مانند آسياي مرکزي شايد
لازم باشد سنت گرايان آموزش هايي درباره اسلام سنتي ببينند تا
هنگام بحث با بنيادگرايان شکست نخورند.
-
افزايش حضور آشکار تجدد گرايان در نهادهاي
متعلق به سنت گرايان
-
تشويق سنت گرايان معتقد به مکتب حنفي شريعت
اسلامي به مخالف با مکتب حنبلي و مورد حمايت وهابيان
-
افزايش مقبوليت و تشويق به پذيرش تصوف به
عنوان يک شکل سنتي عرفان اسلامي که معرف تفسيري آزاد و روشنفکرانه
از اسلام است
۳-
مخالفت فعالانه با بنيادگرايي از طريق ضربه زدن به نقاط آسيب پذيري
اعتقادي و ايدئولوژيک آنها. پرده برداري و در معرض عموم قرار دادن
موضوعاتي که گروه هاي ايده آليست جوان و سنت گرايان زهد پيشه درباره
بنيادگرايان تحمل نمي کنند. يعني: فساد آنها, سنگدلي و بيرحمي آنها,
جهل و ناداني آنها, کاربرد مغرضانه و توام با اشتباه قوانين اسلام, و
نهايتا ناتواني در رهبري و حکومت داري. جهان غرب بايد از طريق شيوه هاي
زير با بنيادگرايان مبارزه کند:
-
به چالش کشاندن تفسير آنها از اسلام و آشکار سازي اشتباهات آنها
-
پرده برداري از روابط آنها با گروه ها و فعاليت هاي غير قانوني
-
عمومي سازي پيامدهاي مربوط به اقدامات خشونت بار آنها
-
نمايش ناتواني آنها در زمينه توسعه کشورها و جوامع خود به شيوه اي
مثبت
-
هدف گيري مخاطبان مهم يعني جوانان, سنت گرايان زهد پيشه, اقليت هاي
مسلمان در غرب, و زنان
-
ارائه چهره و تصويري مشوش و بزدل از افراطي ها و تروريست هاي خشونت
طلب و جلوگيري از قهرمان شدن آنها در نظر مسلمانان
-
تشويق روزنامه نگاران به بررسي و پرده برداري از فساد, ريا کاري, و
رفتارهاي غير اخلاقي در محافل بنيادگرا و تروريست
-
ايجاد تفرقه بين بنيادگرايان
يکي
از راهبردهاي مشخص آينده اي نويد بخش دارد. در واقع علي رغم موفقيت
بنيادگرايان راديکال در بسيج نيروهاي جوان ناراضي, بويژه مردان جوان,
اين زير گروه داراي ويژگي هاي متعددي است که لزوما جوانان را از خود
دور مي کند. جهان غرب هنوز به طور مناسب از اين نقص عمده در راهبرد
سياسي بنيادگرايان بهره نبرده است.
در اسلام راديکال جان جوانان آنچنان ارزش ندارد.اسلام راديکال با
استفاده از ايده آليسم و حس ماجراجويي و قهرمان بازي جوانان, آنها را
به گلوله هاي توپ و بمب گذاران انتحاري تبديل مي کند. در مدارس
بنيادگرايان به پسران جوان آماده شدن براي مرگ و شهادت را آموزش مي
دهند. اگر جوانان مسلمان همانند جوانان غربي در دهه ۱۹۶۰ از دريچه نسل
ها به موضوعات نگاه کنند, از خود خواهند پرسيد که چرا اکثر بمب گذاران
و شهيدان کمتر از ۳۰ سال سن دارند. در حاليکه براي بستن مواد منفجره به
خود لازم نيست فرد حتما جوان باشد. اگر اين کار واقعا عالي است چرا
افراد مسن تر آن را انجام نمي دهند.
۴- حمايت از سکولارها به صورت موردي. غرب بايد سکولار ها را تشويق کند
که بنيادگرايي را دشمن مشترک خود بدانند و نيز از اتحاد آنها با
نيروهاي ضد آمريکايي جلوگيري کند. جهان غرب همچنين بايد از تفکر جدايي
دين از سياست در اسلام حمايت کرده و نشان دهد که چنين کاري نه تنها
ايمان را تضعيف نکرده بلکه آن را تقويت مي کند.
۵- توسعه برنامه ها و نهادهاي فرهنگي عرفي و سکولار. سازمان هاي غربي
مي توانند با ايجاد سازمان هاي عرفي مستقل براي شهروندان عادي در جهان
اسلام امکان آموزش و يادگيري فرايند هاي سياسي و چگونگي بيان ديدگاه ها
را فراهم سازند.
هر گونه راهبردي از اين نوع را بايد با احتياط و امکان مواجهه با
مقاومت و مخالفت عمده پيگيري کرد. همسو بودن سياست گذاران آمريکا با
گروه هاي اسلامي مشخص شايد بقاي گروه هاي اصلي را, که خواهان حمايت از
آنها هستيم, در معرض خطر قرار دهد. شراکت هايي که در کوتاه مدت شايد
مناسب به نظر برسند, مثلا با سنت گرايان محافظه کار, در درازمدت
پيامدهاي نامطلوبي در پي خواهند داشت. براي پرهيز از چنين پيامدهايي
جهان غرب بايد هميشه و با اعتقاد کامل برپايه ارزش هاي بنيادين خود
يعني مردم سالاري, عدالت, آزادي فردي و مسووليت پذيري اجتماعي عمل کند.
بازگشت به صفحه
فهرست مقالات
|
|