مقايسه تفکر گزينه اي و تفکر ارزشي

 

 

تفکر ارزشي و تفکر گزينه اي صرفا دو رويکرد متفاوت براي حل مساله تصميم نيستند. در تفکر گزينه اي تنها هدف حل مساله است. در حالي که تفکر ارزشي دامنه کاربرد بسيار گسترده تري دارد و حل مسائل تصميم تنها يکي از اهداف آن به شمار مي آيد. در واقع تفکر ارزشي خود را درگير شناسايي فرصت هاي تصميم هم مي کند، فرآيندي که گاهي اوقات آن را << مسئله يابي>> مي نامند.

معمولا وجود يک نياز يا ضرورت است که شما را به سوي حل مسئله سوق مي دهد. يک موقعيت تصميم به وسيله ديگران يا شرايطي که خارج از کنترل شماست پديد مي آيد، به طوري که ناچار به انجام کاري مي شويد. روش معمول شما براي پرداختن به چنين مسائل تصميمي کاربرد تفکر گزينه اي است، شيوه اي که هميشه برخوردي منفعلانه دارد. به جاي اين شيوه اگر فرصت هاي تصميم را شناسايي کرده و بر ارزش هاي خود تاکيد کنيد، به نتايج بهتري دست خواهيد يافت. در اين صورت شما مي توانيد ابتکار عمل را در دست گرفته و پيش دستانه عمل کنيد.


شناسايي فرصت هاي تصميم

تصميم گيران معمولا موقعيت هاي تصميم را همچون مشکلاتي مي بينند که بايد آن ها را حل کرد و نه فرصت هايي که مي توان از مزيت آن ها بهره جست. اين که تصميم گيران پيش دستانه به شکار موقعيت هاي تصميم نمي روند شگفت آور نيست. آن ها تصور مي کنند که رويارويي با هر موقعيت تصميم مشکلي را بر مشکلات آن ها مي افزايد. اما ما مي خواهيم از دريچه ديگري به موضوع تصميم گيري نگاه کنيم. يکي از ايده هاي اصلي اين کتاب نشان دادن اين مطلب است که شايد شما واقعا براي موفقيت خود به مشکل ديگري نياز داريد و شايد مسئله تصميم لزوما يک مشکل يا معضل نيست، بلکه مي تواند فرصتي باشد که بهره گيري به موقع از آن ثمرات چشمگيري براي شما به ارمغان مي آورد.

يک فرصت تصميم مي تواند بخشي از مشکلات شما را کاهش داده يا در جلوگيري از ظهور بسياري از مشکلات آتي شما را ياري دهد. اگر از اين ديدگاه به موقعيت تصميم بنگريم تشخيص و پي گيري فرصت هاي تصميم همچون پيشگيري از بروز بيماري است در حالي که پرداختن به مسائل تصميم نقش درمان بيماري را دارد.

دو دليل عمده براي عدم شناسايي نظام مند فرصت هاي تصميم وجود دارد. نخست اين که بسياري از تصميم گيران به اين نکته توجه ندارند که شناسايي فرصت هاي تصميم نيازمند صرف وقت و فعاليت است. شايد شما در طول زندگي خود آموخته ايد که تنها وقتي چرخي را روغن بزنيد که از آن صدايي به گوش برسد. در اين صورت شما وقت خود را تنها صرف مسائل تصميمي مي کنيد که فراروي شما قراردارند و نظر شما را به خود جلب کرده اند، مسائلي که به اصطلاح صدا مي کنند. اما فرصت هاي تصميم صدا نمي کنند تا شما آن ها را ببينيد و به آن ها توجه کنيد. دومين دليل براي عدم پيگيري فرصت هاي تصميم فقدان يا کمبود راهبرد مشخصي براي شناسايي آنها است. موقعيت هاي تصميم در اثر بروز شرايطي که خارج از کنترل شماست پديد مي آيند، در حاليکه جستجو و شناسايي فرصت هاي تصميم فعاليتي است که بايد شخصا آن را انجام دهيد. يکي از مهم ترين وجوه تمايز بين مسائل تصميم و فرصت هاي تصميم اين است که هميشه از زمان رويارويي با مساله تصميم آگاه هستيد، اما آگاهي از وجود يک فرصت تصميم عالي هميشه ميسر نيست. اقدامات و فعاليت هاي ديگران لزوما شما را از وجود فرصت هاي تصميم آگاه نمي کند. تنها با جديت و تلاش خود شماست که فرصت هاي تصميم کشف مي شوند.



منبع:

کيني، رالف. تفکر ارزشي: راهي به سوي تصميم گيري خلاق، مترجم وحيد وحيدي مطلق، موسسه مطالعات فرهنگ جهاني آينده، تهران،‌ کرانه علم، ۱۳۸۱، صص ۶۹، ۳۲۶، ۳۲۷

 

بازگشت به صفحه فهرست مقالات