فلسفه فنآوري
نگاهي اجمالي به تفاوتها و
تشابهات علم و فنآوري
نوشته
ماريو بونگه
ترجمه وحيد وحيدي مطلق
تهران، ۲۰ مرداد ۱۳۸۴
غالبا چنين تصور مي شود که
فنآوري، بي روح، غير
فلسفي و حتي ضد فلسفي است. در اين مقاله تلاش مي شود که نشان دهيم
چنين تصوري درباره فنآوري اشتباه است، بويژه اينکه:
-
فنآوري نه تنها ضد فلسفي يا غير
فلسفي نيست بلکه نوعي فلسفه که از
علم محض، روش ها و نظريه هاي
علمي نشات گرفته است در آن کاملا نفوذ و حضور دارد. مثلا فنآوري بر
اين اصل فلسفي تکيه دارد که ما مي توانيم از طريق تجربه و استدلال،
دانشي درباره حقيقت کسب کرده و حتي آن را بهبود بخشيم.
-
فنآوري نه تنها از لحاظ فلسفي منفعل
و پالوده نيست بلکه چندين نظريه مهم فلسفي از جمله نظريه اتوماتا،
و چند ديدگاه فلسفي مهم ( البته شايد به اشتباه ) مانند
عمل گرائي
را مطرح مي کند.
-
فنآوري نه تنها مانند علوم محض از
لحاظ اخلاقي خنثي و بي طرف نيست بلکه با موضوعات اخلاقي کاملا
درگير شده و در اکثر موارد بين خير و شر معلق مي ماند.
به بيان ديگر در اين مقاله نشان مي دهيم که فنآوري
درونداد ها و برونداد هاي فلسفي دارد و علاوه بر اين بخشي از
بروندادهاي فلسفي، دروندادها را کنترل مي کند. در صورت درست بودن چنين
ادعايي، فنآوري از فرهنگ به هيچ وجه منفک و جدا نيست و در ضمن نمي توان
آن را بخشي جدا شدني از فرهنگ تلقي کرد. بلکه بايد پذيرفت که فنآوري
بخش عمده اي از فرهنگ معاصر محسوب مي شود. از اين رو فيلسوفان بايد
بيش از پيش به فنآوري توجه کرده و فلسفه اي جامع براي فنآوري توسعه
دهند که علي رغم پيوند نزديک با
فلسفه علم از آن متمايز باشد.
وظايف فلسفه فنآوري
دغدغه اصلي فلسفه فنآوري- حوزه اي که کمتر به آن
پرداخته شده است- کاوش و پژوهش در زمينه فلسفه فنآوري و نيز ايده هاي
فلسفي مطرح شده توسط فرآيند فنآورانه است. برخي از مسائل نوعي که در
فلسفه فنآوري مطرح مي شوند، به شرح زير هستند:
-
ويژگي هاي مشترک دانش فنآورانه با
دانش علمي چيست و ويژگي هاي منحصر به فرد دانش فنآورانه کدام ها
هستند؟
-
در چه حوزه هايي،
هستي شناسي
مصنوعات
فنآورانه با هستي شناسي اشياء طبيعي متفاوت است؟
-
چه چيزي پيش بيني فنآورانه را از پيش
بيني علمي متمايز مي سازد؟
-
قوانين
سر انگشتي، قوانين فنآورانه،
و قوانين علمي چگونه با يکديگر ارتباط دارند؟
-
در تحقيقات فنآورانه کدام اصول فلسفي
نقش بر انگيزاننده ابتکار و کدام اصول فلسفي نقش سد کننده و مانع
را ايفاء مي کنند؟
-
آيا پرمايگي و غناي فنآوري به خاطر
حاکم بودن نگرش فلسفي عمل گرائي بر آن است يا خير؟
-
روابط مفهومي بين فنآوري و ديگر شاخه
هاي فرهنگ معاصر چيست؟
دراينجا سوالي که مطرح مي شود اين است که مولفه هاي
فلسفي فنآوري را در کجا بايد جست و جو کرد؟ بديهي است که اين مولفه ها
را نمي توان در بين محصولات فنآوري همچون خودرو، دارو، بيماران درمان
شده يا قربانيان جنگ هاي برپايه فنآوري يافت. اين محصولات تنها اقلامي
هستند که فيلسوفان ضد فنآوري با آنها آشنايي دارند. ما بايد در بين
ايده هاي فنآوري دنبال مفاهيم فلسفي بگرديم نه در بين محصولات فنآوري؛
يعني در تحقيقات فنآورانه و نيز در برنامه ريزي براي
تحقيق و توسعه
فنآوري. احتمالا با موضوعات فلسفي در چنين جاهايي مواجه مي شويم زيرا
فلسفه را مي توان در هر دپارتمان تفکر بالغ يافت.در واقع تفکر بالغ
هميشه توسط قوانين روش شناختي، و نيز اصول هستي شناختي و اخلاقي هدايت
( يا سوء هدايت) و کنترل ( يا تقويت ) مي شود. کافي است درباره مسائلي
که طراحي هر محصول نو ايجاد مي کند، بيشتر بيانديشيم. آيا دانش علمي
مرتبط با طراحي و ساخت اين محصول قابل اتکاء است و آيا احتمالا چنين
دانشي کافي خواهد بود؟ آيا محصول نو اساسا نو خواهد بود – يعني ويژگي
هاي کاملا نوظهوري را نشان مي دهد- يا نه محصول نو صرفا بر اساس مرتب
سازي دوباره اجزاء موجود و شناخته شده شکل مي گيرد؟ آيا بايد محصول نو
را به گونه اي طراحي کرد که
عملکرد،
سودمندي اجتماعي، سود شرکت
يا چيز
ديگري را بيشينه سازد؟
از آنجا که مولفه
هاي فلسفي فنآوري را بايد در بين ايده هاي
فنآورانه جست و جو کرد بهتر است نخست ببينيم مکان اصلي اين ايده ها در
کجا قرار دارد. علاوه بر اين، از آنجا که درباره اينکه فنآوري شامل چه
چيزي مي شود ( و بالطبع شامل چه چيزي نمي شود) ترديد هايي وجود دارد
همگام با درک بهتر فنآوري بايد شاخه هاي متعدد آن را شناسايي
کنيم.
ما فنآوري را حوزه اي از تحقيق و اقدام مي دانيم که
هدف آن کنترل يا تبديل
واقعيت طبيعي يا اجتماعي است (علم محض نيز، اگر
تجربي باشند، واقعيت را کنترل يا تبديل مي کنند اما چنين کاري را فقط
در يک مقياس کوچک انجام داده و هدف آنها دانستن بيشتر است و کنترل يا
تبديل واقعيت هدف غائي آنها نيست. به بيان ديگر، علم محض براي دانستن
بيشتر تغييراتي در واقعيت اعمال مي کنند درحاليکه درحوزه فنآوري،
دانايي بيشتر براي ايجاد و اعمال تغييرات مطلوب است و نه صرفا براي
دانستن بيشتر) ما فنآوري را به شاخه هاي زير تقسيم مي کنيم:
مادي:
فيزيکي ( شامل مهندسي عمران، برق، هسته اي و فضائي)
مهندسي شيمي
بيوشيمي ( شامل داروسازي)
بيولوژيک ( شامل کشاورزي، پزشکي)
اجتماعي:
روانشناختي ( شامل آموزش، روانشناسي، روان پزشکي)
روان- جامعه شناختي ( شامل روانشناسي صنعتي، تجاري، و
جنگ)
جامعه شناختي ( شامل سياست و حکومت داري، حقوق و
قضائي، برنامه ريزي شهري)
اقتصادي ( شامل علم مديريت، تحقيق در عمليات)
جنگي ( شامل علوم دفاعي- نظامي)
مفهومي:
علوم رايانه
عام:
نظريه اتوماتا، نظريه اطلاعات، نظريه سيستم خطي، نظريه
کنترل، نظريه بهينه سازي، و غيره)
بي ترديد فهرست بالا جامع نيست. برخي کارشناسان فنآوري
نيز شايد از اين طبقه بندي ناراضي بوده و نتوانند جايگاه خود را در آن
بيابند. به هر حال قصد ما اين است که تعريف واژه " فنآوري" را تا حدودي
بيشتر توسعه دهيم. اين تعريف شامل طبقه گلچيني مي شود که نام آن را "
فنآوري عام" گذاشته ام. زيرا چنين نظريه هايي را مي توان تقريبا همه جا
صرف نظر از اينکه با چه نوع سيستمي مواجه هستيم به کار برد. در قسمت
هاي بعدي اين مقاله مي بينيم که فنآوري ها عام سهم بزرگي در شکل گيري
متافيزيک فنآوري دارند. از سوي ديگر، درفهرست فوق الذکر،
آينده پژوهي
به طور جداگانه نيامده است زيرا اين فنآوري صرفا يک نوع برنامه ريزي
درازمدت است و بنابراين بخشي از فنآوري اجتماعي به شمار مي رود.
اکنون بهتر است حوزه هايي را که صرف نظر از موضوع اصلي
از لحاظ مفهومي بسيار غني هستند، بررسي کنيم. چنين حوزه هايي ارزش
مطالعات فلسفي بيشتر را دارد. به اين منظور نخست نگاهي به فرآيند
فنآورانه مي اندازيم.
تحقيق و سياست فنآورانه
درشکل 1 مراحل مختلف يک فرآيند فنآورانه را ملاحظه مي
کنيد. اکثر ايده هاي فنآورانه را مي توان در دو مرحله يا دو بعد فرآيند
فنآورانه يافت. يکي سياست گذاري و تصميم گيري ( که بيشتر در دست مديران
است) و ديگري تحقيق ( که در دست پژوهشگران است). در هر فرآيند فنآوارنه
سطح بالا مانند آنچه که در يک پالايشگاه نفت، در يک بيمارستان، يا در
يک ارتش رخ مي دهد، مديران به اتفاق پژوهشگران فنآوري ( نه تکنيسين ها
و کارکنان يقه سفيد و آبي ) از ابزارهاي مفهومي پيچيده و متعدد مثلا
متعلق به شيمي آلي يا تحقيق درعمليات استفاده مي کنند. اگر مديران و
پژوهشگران خلاق باشند شايد نظريه ها يا
رويه هاي جديد را نيز به کار
بسته يا ابداع کنند. در مجموع، فنآوري با نظريه ها بيگانه نيست و صرفا
کاربرد عملي علوم محض به شمار نمي رود. در واقع فنآوري داراي يک مولفه
خلاق است که مي توان آن را بويژه در سياست هاي فنآورانه معطوف به طراحي
و نيز در تحقيقات فنآورانه مشاهده نمود.

شکل 1. نمودار جريان فرآيند فنآورانه.
اولين مرحله، يعني تحقيقات علمي، معمولا جزو مراحل فرآيند فنآورانه
نيست يا در يک موسسه علمي قبلا تکميل مي شود و بنابراين در شکل
از خط چين استفاده شده است. محصول نهائي يک فرآيند فنآوارانه لزوما
کالاها و خدمات صنعتي نيست؛ شايد اين محصولات به صورت يک موسسه عقلاني
سازماندهي شده، انبوهي از مصرف کننده هاي مطيع کالاهاي مادي يا
ايدئولوژيک ، عده اي از بيماران درمان شده سپاسگزار و احتمالا سرکيسه
شده، يا يک گورستان قربانيان جنگ نمود يابند.
تحقيقات فنآورانه را ملاحظه کنيد. از لحاظ روش شناسي
اين تحقيقات با تحقيقات علمي تفاوتي ندارند. در هر دو حالت چرخه
تحقيقات تقريبا شامل مراحل زير مي شود:
1-
آشکار سازي و تعريف مساله
2-
تلاش براي حل مساله به کمک
دانش نظري يا تجربي موجود
3-
اگر تلاش به شکست انجاميد،
ابداع فرضيات يا حتي سيستم هاي قياسي فرضيات که قادر به حل مساله باشند
4- يافتن راه حل مساله به کمک
سيستم مفهومي جديد
5- چک کردن راه حل مثلا از طريق
آزمايش
6- ايجاد اصلاحات لازم در فرضيات
يا حتي در فرمول بندي و تعريف مساله اصلي
علاوه براينکه هر دو نوع تحقيق علمي و فنآورانه از
لحاظ روش شناسي مشابه هستند بايد گفت که هر دو هدف مدار هستند. اما
نکته اينجاست که آنها اهداف متفاوتي را پيگيري مي کنند. هدف تحقيق علمي
حقيقت به خاطر خود حقيقت است اما هدف تحقيق فنآورانه دست يابي به حقيقت
مفيد و سودمند است.
کساني که فنآوري را مساوي کاربرد ها و بروندادهاي مادي
آن مي دانند، بعد مفهومي فنآوري را ناديده گرفته يا حتي فراموش مي کنند
( نه تنها فيلسوفان
ايده آليست بلکه فيلسوفان عملگرا نيز با اينکه به
اندازه کافي کنجکاو هستند اما پرمايگي مفهومي فنآوري را فراموش مي
کنند. بنابراين نمي توان انتظار داشت که چنين فيلسوفاني به درستي فلسفه
فنآوري را مطالعه کنند). ضروري است که بين گام هاي مختلف فرآيند
فنآورانه تمايز قائل شويم و تحقيقات فنآورانه و طراحي سياست هاي
فنآورانه را در کانون توجه خود قرار دهيم تا بدين ترتيب اجزا و مولفه
هاي فلسفي فنآوري را کشف کنيم.
پيش از ادامه بحث درباره موضوع اصلي بهتر است که مروري
بر يک بحث مقدماتي ديگر يعني روابط مفهومي بين فنآوري و تعدادي از ديگر
شاخه هاي زنده و مرده فرهنگ داشته باشيم.
همسايگان نزديک فنآوري
هيچ چيزي، بويژه هيچ فنآوري، از هيچ سر بر نمي آورد.
بنابراين هيچ چيزي، بويژه هيچ فنآوري، را نمي توان جدا و منفک از
خويشاوندان و همسايگان آن درک کرد. فنآروي مدرن همچون درختي از درون
زميني حاصلخيز رشد مي کند. اين زمين حاصلخيز همان تمدن صنعتي و فرهنگ
مدرن است. در اينجا تمايز بين فرهنگ و تمدن براي درک بهتر ماهيت فنآوري
بسيار مفيد است. مي توان بدون يک فرهنگ مدرن، يک صنعت مدرن داشت به شرط
اينکه دانش فني را از خارج وارد کرد و همچنين منتظر ظهور نوآوري هاي
فنآورانه بزرگ نبود. مي توان بدون يک صنعت مدرن تکه هايي از يک فرهنگ
مدرن را داشت به شرط آنکه بتوان اين فرهنگ يک طرفه و شل و ول را تحمل
کرد. اما بيرون از يک تمدن مدرن ( که شامل صنعت مدرن مي شود ) و نيز يک
فرهنگ مدرن ( که بي ترديد شامل فنآوري مدرن مي شود) رسيدن به فنآوري
خلاق ممکن و ميسر نيست.
دارا بودن دانش علمي و بنابراين رياضيات در کنار دانش
معمولي و مهارت هاي هنري جزو پيش فرض هاي فنآوري مدرن مي باشند.
فنآوري صرفا يک محصول نهائي نيست. بلکه هر فنآوري
تجربه حرفه اي مرتبط
را تحت تاثير قرار مي دهد. مثلا فنآوري هاي مختلف تجربه عملي آموزگار،
مدير، حسابدار يا کارشناس نظامي را بهبود مي بخشند. همچنين درون يا حول
و حوش فنآروي همه چيز کاملا خالص نيست. در کنار مولفه هاي هنري و فلسفي
گاهي اوقات مي توان اثر
شبه علم و شبه فنآوري را مشاهده کرد. در جدول 1
برخي از نزديک ترين همسايگان فنآوري را ملاحظه مي کنيد. براي تکميل اين
نقشه بايد رياضيات، صنايع دستي، هنر و
علوم انساني ( مطالعات فرهنگي)
را نيز به آن افزود ( شکل 2 را ببينيد).
اکنون پس از ترسيم نفشه فنآوري و فهرست بندي شماتيک
همسايه هاي آن در موقعيتي قرار داريم که مي توان کاوش در زمينه فلسفه
موجود در تحقيق و سياست گذاري فنآورانه را آغاز کرد.
|
شبه فنآوري
|
حرفه تخصصي
|
فنآوري |
علم |
پيشا علم |
|
طالع بيني |
رشتههاي مهندسي
|
مهندسي فيزيکي |
فيزيک و نجوم مدرن |
فيزيک و نجوم باستان و قرون
وسطي
|
|
کيمياگري |
مهندسي شيمي |
مهندسي شيمي |
شيمي |
کاني شناسي و بخشي از
کيمياگري باستان و قرون وسطي
|
|
جوردرماني، کيکروپراکتيک
|
رشته هي کشاورزي و
پزشکي |
کشاورزي و پزشکي |
زيست شناسي |
تاريخ طبيعي باستان و قرون
وسطي |
|
روانکاوي، خط شناسي
|
درمان داروئي و رفتاري |
بيماري شناسي روان |
روان شناسي |
فلسفه ذهن
|
|
معجزه گري اقتصادي |
مديريت اقتصادي |
برنامه ريزي اقتصادي و مالي
|
اقتصاد |
|
|
گيگو کامپيوترينگ
|
محاسبه و کنترل |
علم ريانه
|
|
|
معرفت شناسي فنآروي
فنآوري و علوم محض داراي چندين فرض معرفت شناختي مشترک
هستند. ما صرفا به فرضيات زير اشاره مي کنيم:
1-
يک دنياي خارجي وجود دارد.
2-
دنياي خارجي قابل شناخته شدن
است، حتي اگر شده به صورت جزئي.
3-
هر قطعه از دانش درباره دنياي
خارجي را مي توان بهتر کرد فقط اگر ما به اين شناخت بيشتر و بهتر اهميت
داده و به آن توجه کنيم.
فرضيات فوق به
واقع گرائي معرفت شناختي تعلق دارند.
البته کارشناسان کلاسيک فنآوري نه تنها يک واقع گرا بلکه معمولا يک
واقع گراي سطحي بودند زيرا نمايش هاي واقعيت را کما بيش تصويري دقيق از
آن مي دانست. اما کارشناسان مدرن فنآوري اينگونه نيستند. آنها هنگام
ساخت مدل هاي رياضي پيچيده از اشياء و فرآيندها يک
واقع گراي منتقد
باقي مي مانند. اين افراد مي دانند که نظريه هاي علمي و فنآورانه
تصويري دقيق نبوده و صرفا نمايه هاي سمبوليکي هستند که همه جزئيات ( و
گاهي اوقات جوهر اصلي) واقعيت هاي مرتبط را پوشش نمي دهند. آنها به
خوبي مي دانند که همه اين نظريه ها ساده سازي بيش از حد بوده و در ضمن
شامل برخي مفاهيم ( مانند ميله بي جرم) هستند که در دنياي خاجي فاقد
همتا مي باشند.
با اين وجود يک طرز فکر عمل
گرا يا ابزارگراي قوي موجب تحريف و به هم
ريختگي واقع گرائي انتقادي فنآوري مي شود. همان طرز فکر طبيعي که بر
ذهن افراد مصمم به کسب نتايج عملي سايه افکنده است. اين طرز فکر با
توجه به شيوه پرداختن کارشناسان فنآوري به واقعيت و دانش مرتبط با آن
کاملا آشکار است.
در نظر
کارشناس فنآوري، واقعيت، که موضوع عيني علم محض
به شمار مي رود، صرفا حاصل جمع منابع اعم از طبيعي و انساني است و
دانش مبتني بر واقعيت که هدف عمده علم مي باشد، اصولا يک هدف ابزاري
است. به بيان ديگر در حاليکه در نظر
دانشوران، موضوع مطالعه
يک هدف
بنيادي - غائي است در نظر کارشناسان فنآوري موضوع مطالعه صرفا يک هدف
مقطعي- ابزاري است. تعجبي ندارد که
ابزار گرائي ( عمل گرائي، عمليات
گرائي) براي کارشناسان فنآوري و نيز کساني که فنآوري را با علم محض
اشتباه مي گيرند، اينقدر جذاب و مطلوب باشد.
يک کارشناس فنآوري به خاطر طرز فکر عمل گرا مايل است
هر بخشي از طبيعت را که يک منبع نيست و اميدي نمي رود که درآينده باشد،
کنار بگذارد. به همين دليل، وي بخش هايي از فرهنگ را، که احتمالا نمي
تواند ابزار خوبي براي تحقق اهدافش باشد، کنار مي گذارد. البته چنين
طرز برخوردي تا زماني صادق است که يک کارشناس فنآوري آنقدر ذهن بازي
داشته باشد که هر آنچه را که قبول نمي کند دست کم تحمل کند.
اين طرز فکر عمل گرا نسبت به دانش را مي توان بويژه در
شيوه نگرش کارشناس فنآوري به مفهوم
حقيقت مشاهده کرد. وي مفهوم سازي
حقيقت را به عنوان کفايت ذهن يا فکر به اشياء مي پذيرد، اما فقط تا
زماني به داده ها، فرضيات، و نظريه هاي حقيقي اهميت مي دهد که چنين
حقيقت هايي به پيامدهاي مطلوب بيانجامند. به بيان ديگر او اغلب يک نيمه
حقيقت ساده را به يک حقيقت کامل و پيچيده ترجيح مي دهد. وي مجبور است
که اين گونه باشد چرا که هميشه براي کسب نتايج مفيد عجله دارد. همچنين،
هر گونه خطا در ناديده گرفتن برخي عوامل ( يا مثلا صرف نظر کردن از
ارقام اعشاري ) احتمالا تحت الشعاع اغتشاشات پيش بيني ناپذير که شايد
در سيستم واقعي رخ دهند، قرار مي گيرد. بنابراين، بر خلاف يک دانشور
فيزيکدان، شيمي دان، يا زيست شناس، وي نمي تواند سيستم هاي خود را در
برابر شوک ها محافظت کند مگر اينکه سازو کار هاي جذب کننده شوک در آنها
تعبيه کند. به دلايل مشابه، يک کارشناس فنآوري
تا زماني که نظريه هاي سطحي و ساده خوب از عهده
کار برمي آيند هيچگاه به سمت نظريه هاي عميق و غامض نمي رود. البته اگر
نظريه هاي پيچيده و عميق نويد موفقيت به او بدهند به سمت آنها گرايش
پيدا مي کند، مگر اينکه يک شبه کارشناس فنآوري باشد. ( مثلا وي هنگام
طراحي قطعات حالت جامد از نظريه کوانتوم جامدات استفاده مي کند، يا
براي توليد بذرهاي اصلاح شده ذرت از ژنتيک بهره مي جويد). خلاصه اينکه
کارشناس فنآوري در مجموع مخلوطي از واقع گرائي انتقادي و عمل گرائي را
به کار بسته و با توجه به نيازها و الزاماتي که دارد ترکيب اين مخلوط
را تغيير مي دهد. شايد چنين به نظر رسد که او نخست يکي از اين نگرش هاي
معرفت شناختي و سپس ديگري را تاييد مي کند اما واقعيت اين است که او
هيچ اهميتي به گرايش ها و وابستگي هاي فلسفي خود نمي دهد و فقط به فکر
افزايش کارايي خودش است.
نظريه هاي متافيزيکي که توسط فنآوري معاصر تکامل يافته
اند، به طبقه اي تعلق دارند که من آن را " فنآوري عام" مي نامم. اينها
نظريه هاي درجه بالا و البته غالبا ازلحاظ رياضي ساده مانند نظريه
اتوماتا، نظريه عام ماشين ها، نظريه شبکه، نظريه سيستم خطي، نظريه
اطلاعات، نظريه کنترل، و نظريه بهينه سازي هستند. شايسته است که به
دلائل زير اين نظريه هاي فنآورانه ( يا علمي) را نظريه هاي هستي شناختي
نيز تلقي کنيم.
نخست اينکه در آنها ويژگي هاي عام کل سيستم ها و نه
نوع مشخصي از سيستم مطرح شده و مد نظر قرار مي گيرد. به بيان ديگر،
آنها نظريه هاي بين رشته اي به شمار مي روند ( مثلا نظريه اتوماتا و
نظريه کنترل در رشته هاي تخصصي مختلف کاربرد دارند). دوم اينکه نظريه
هاي مذکور آزاد از ماده ( مستقل از هر نوع ماده) بوده و بالطبع از هر
قانون فيزيکي يا شيمايي معيني مستقل هستند ( کانون تمرکز اين نظريه ها
به جاي ترکيب و
ساز و کار مشخص متوجه ساختار و رفتار است). سوم اينکه
اين نظريه ها تا زماني که در يک سيستم معين به کاربرده نشوند، آزمون
ناپذيرند چرا که به خودي خود هيچ پيش بيني نمي کنند ( در واقع چنين
نظريه هايي فقط زماني آزمون پذيرند که آنها را به همراه اقلامي از
اطلاعات مشخص مربوط به سيستم هاي واقعي و معين به کار برد و بنابراين
اقدام به پيش بيني آينده سيستم ها کرد).
در مجموع بايد گفت که کارشناسان فنآوري چه بخواهند و
چه نخواهند يک بناي مفهومي ساخته اند که در آن متافيزيک علم به همراه
متافيزيک متمايز فنآوري سکني گزيده است. اگرچه بحث درباره متافيزيک در
دانشکده هاي فلسفه ممنوع شده است، در دانشکده هاي فنآوري پيشرفته،
متافيزيک کماکان زنده و سر حال است.
جهت گيري ارزشي فنآوري
در نظر يک دانشور، همه موضوعات عيني به يک اندازه براي
مطالعه ارزشمند بوده و همه آنها تهي از ارزش هستند . اما در نظر
کارشناس فنآوري اين گونه نيست. وي واقعيت را به منابع، مصنوعات، و
مابقي افراز مي کند؛ مابقي يعني همه چيزهاي بي فايده. براي او مصنوعات
بيشتر از منابع و منابع بيشتر از مابقي ارزش دارند. بنابراين کيهان
شناسي او عاري از ارزش نيست، بلکه شبيه هستي شناسي ارزشمدار در فرهنگ
هاي ابتدائي و باستاني است. با ارائه يک مثال اين نکته را بيشتر توضيح
مي دهيم.
تصور کنيد P
و Q دو مولفه يا ويژگي
يک سيستم فنآوري معين باشند. همچنين فرض کنيد که Q
درP مداخله کرده يا از
آن جلوگيري مي کند. اگر ( در نظر کارشناس فنآوري)
P مطلوب باشد آنگاه غالبا
Q يک ناخالصي ناميده مي
شود. در نتيجه کارشناس فنآوري Q
را يک چيز فاقد ارزش مي داند که بايد کمينه شده يا خنثي شود مگر اينکه
وجود اين ناخالصي براي کسب مولفه ثالث مطلوب R
( مثلا رسانائي، شب نمائي، يا يک رنگ مشخص) لازم باشد. بر عکس، در نظر
يک دانشور، مولفه Q
شايد از بعضي جهات براي مطالعه بيشتر جالب يا غير جالب باشد، اما وي
هيچگاه Q را بي ارزش
تلقي نمي کند.
اين جهت گيري ارزشي در دانش و اقدام فنآوري با بي طرفي
ارزشي در علم محض متباين است. درست است که علم اجتماعي ارزش ها را
ناديده نگرفته بلکه تلاش مي کند آنها را مد نظر قرار دهد. اما در علم
محض هيچ چيزي، حتي آلاينده ها، به معني ارزشي کلمه، خالص يا ناخالص
نيست. در علم محض ارزشگذاري به جاي موضوع مطالعه در مورد ابزارهاي
پژوهش ( مثلا تکنيک هاي اندازه گيري) و پيامدها ( مثلا نظريه ها) اعمال
مي شود. به عنوان مثال، يک نظريه درباره کره ماه شايد بهتر ( درست تر)
از نظريه ديگر باشد، اما خود ماه نه خوب است نه بد. در حاليکه در نظر
يک دانشمند فضائي و سياستمداري که از او حمايت مي کند، اين گونه نيست.
به بيان ديگر، کارشناس فنآوري همه چيز را ارزشگذاري مي کند، اما يک
دانشور، در مقام يک دانشور، فقط فعاليت خود و پيامدهاي آن را ارزشگذاري
مي کند. حتي رويکرد وي به ارزشگذاري، از شيوه اي عاري از ارزش تبعيت مي
کند.
جهت گيري ارزشي فنآوري فرصت بزرگي در اختيار فيلسوف
قرار مي دهد تا به جاي فراهم سازي " جداول ارزشي" مقدماتي (
يا
قراردادي) فرآيند ارزشگذاري را در موارد عيني و ملموس تحليل کند .حتي
وي مي تواند با الهام از اين جهت گيري ارزشي، نظريه هاي ارزشي واقع
گرايانه بسازد که در آنها ارزشگذاري به عنوان يک فعاليت انساني و بسيار
عقلاني و در پرتو دانش معين پيشين و
مطلوب هاي پيشين انجام مي پذيرد.
در واقع امروزه فنآوري نظريه ارزش را تحت تاثير قرار داده است؛
نظريه
مطلوبيت ( يا همان نظريه ارزش ذهني) اگرچه در ابتدا به عنوان يک نظريه
روانشناختي مطرح شد، اخيرا براي پاسخگوئي به نيازهاي مديران بيشتر
توسعه يافته است. همچنين مي توان نظريه ارزش ذهني را داراي هماهنگي
نزديک تري با فنآوري دانست، يعني ارزش را به عنوان درجه ارضاي يک نياز
عيني تعريف کرد.
اکنون بهتر است به موارد ديگر تاثير فنآوري بر فلسفه
اشاره کنيم.
فنآوري به عنوان منبع الهام بخش براي فلسفه تاريخ
همانطور که ديديم، فنآوري مصرف کننده و توليد کننده
ايده هاي فلسفي است. علاوه بر اين، فنآوري الهام بخش توسعه هاي نوين و
جالب در فلسفه اقدام، بويژه در فلسفه اخلاق، فلسفه حقوق، و فلسفه تاريخ
است. اجازه دهيد نگاهي به آخرين مورد بياندازيم.
امروزه تعدادي از تاريخ دانان تلاش مي کنند از رياضيات
در مسائل تاريخي استفاده کنند. در اينجا بهتر است به چند نمونه از
رياضي سازي تاريخ اشاره کنيم.
1-
پاکسازي داده هاي تاريخي (
مثلا
رويدادنامه ها) به کمک آمار رياضي
2-
يافتن روندها يا شبه قوانين
تاريخي در تعدادي از متغير هاي اقتصادي- اجتماعي
3- ساخت مدل هاي رياضي از برخي
فرآيندهاي تاريخي مانند گسترش و انحطاط امپراتوري ها
4-
مطالعه برخي رويدادها و
فرآيندهاي تاريخي در پرتو
نظريه تصميم
رويکرد آخر، يعني کاربرد نظريه تصميم، که تاحدودي توسط
علم مديريت مطرح شده است، با توجه به تصميم هاي طراحي شده و عمدي که
زندگي همه جوامع را تحت تاثير قرار مي دهند، مشروع و قابل قبول است.
تصويب قوانين مهم جديد، آغاز يک جنگ، در خواست براي اعتصاب فراگير ملي،
و ظهور يک انقلاب برنامه ريزي شده، همه مواردي از کاربرد نظريه تصميم
به شمار مي روند. در واقع همه مولفه هاي نظريه تصميم وجود دارند يا مي
توان آنها را حدس زد. اين مولفه ها عبارتند از : تصميم گيراني که قصد
دارند مطلوبيت مورد انتظار خود را بيشينه سازند، اهداف عملياتي،
مطلوبيت اهداف، ابزار يا
گزينه
هاي اقدام مد نظر تصميم گيران، و نهايتا
احتمال دست يابي به يک هدف مشخص از طريق يک ابزار مشخص.
فلسفه تاريخ در پرتو نظريه تصميم، يک بعد کاملا جديدي
کسب مي کند، البته به شرط اينکه از آن براي رستاخيز نظريه قهرمان بزرگ
تاريخ استفاده نشود، زيرا قطعا حوزه هاي مهمي از تاريخ
نگاري مانند
تاريخ گمنام، که توسط
جمعيت شناسي تاريخي مطالعه مي شود، جغرافياي
تاريخي، و نيز تاريخ اقتصادي، فراتر از دسترس رويکرد نظريه تصميم باقي
مي مانند. به هر حال، در يک جامعه فنآورانه، اقدامات عقلاني ( و البته
متاسفانه اغلب شرورانه) که برپايه سياست هاي به دقت طراحي شده استوار
هستند، نقش مهمي ايفاء کرده و بنابراين مي توان تا حدودي به کمک نظريه
تصميم آنها را بهتر درک کرد.
فنآوري به عنوان منبع الهام بخش براي فلسفه اخلاق و
حقوق
حوزه هاي ديگر فلسفه اقدام که فنآوري در پرورش آنها
موثر واقع مي شود، عبارتند از فلسفه اخلاق و فلسفه حقوق. فنآوري به اين
دو مي آموزد که هنجارها را بر حسب دستورات مستدل
يا حتي نتايج استدلال
تعريف کنند. بنابراين، کارشناس فنآوري به جاي صدور فرمان هاي کورکورانه
به شکل " X را انجام
بده" يا هنجارهاي اخلاقي کورکورانه به شکل " تو بايد
X را انجام دهي" راه ديگري را پيش مي گيرد. وي
دستورات مستدل را به شکل " X
را انجام بده تا به Y
برسي" ( بر پايه اين دانش که انجام دادن
X موجب ظهور قطعي
يا احتمالي
Y مي شود) بيان مي
کند. از طريق بيان صريح استدلال پشتيبان يک دستور اقدام، با يک تير سه
نشان زده مي شود. نخست اينکه سد بين واقعيت و هنجار شکسته مي شود. دوم
اينکه تصميم گيري اخلاقي به تصميم گيري عقلاني تبديل مي شود. و نهايتا
اينکه فرد منطق هنجارها را کنار مي گذارد.
اين پيشنهاد، حتي اگر امکان پذير باشد، به ما اجازه
نمي دهد که اخلاق عاري از ارزش بسازيم. چنين کاري غير ممکن خواهد بود،
زيرا تصميم گيري اخلاقي به اندازه طراحي سياست هاي فنآورانه جهت گيري
ارزشي دارد. در عوض، فنآوري به ما ياد مي دهد که به منظور دريافت
منتقدانه و عدم پيروي کورکورانه ( از
آئين نامه هاي اخلاقي و حقوقي)
ارزش هاي خود را صريح و مستدل کنيم. به بيان ديگر، ترجمه بي کم و کاست
يک جمله هنجاري به يک
جمله اخباري عاري از ارزش، غير ممکن است. از سوي
ديگر، مي توان يک هنجار را به يک جفت قانون جمله- ارزش- جمله تجزيه
کرد. مثلا "X را انجام
بده" يا " تو بايد X
را انجام دهي" شايد خلاصه شده اين جمله باشد که " وجود دارد
يک
Y به قسمي که
X موجب ظهورY
مي شود و Y
براي تو ارزشمند است" ( پس X
را انجام بده) يا " وجود دارد يک Z
به قسمي که انجام ندادن X
موجب ظهور Z مي شود و
Z براي تو ضد ارزش است"
( پس تو بايد X را
انجام دهي). اگرچه دستور ( يا هنجار) فوق الذکر از لحاظ منطقي با جمله
بعدي معادل نيست، اما از اين بابت که اولي حالت مختصر دومي است، با
يکديگر مرتبط هستند.
به عنوان مثال " تقلب نکن" را مي توان به اين صورت باز
کرد: "هر تقلبي آسيبي مي رساند و تو نمي خواهي هيچ آسيبي برساني" ( پس
تقلب نکن). همين هنجار را مي توان به صورت ديگر نيز باز کرد: "هر تقلبي
اعتبار تو را در معرض خطر قرار مي دهد و تو مي خواهي اعتبار خودرا به
خوبي حفظ کني." چنين ابهامي را بايد ناشي از خود هنجار دانست و نه ناشي
از ترجمه عقلاني آن. در هر صورت يک هنجار، وقتي درحالت اخباري فورموله
مي شود، به صورت
پيامد
مجموعه اي
پيش فرض ها ظهور مي
يابد. حداقل يکي
از اين پيش فرض ها بيان کننده يک قانون و حداقل يکي ديگر از آنها يک
قضاوت ارزشي است. درنتيجه هنگام پرداختن به هنجار ها فقط ضروري است که
از منطق معمولي ( به جاي منطق هنجارها) و نظريه ارزش استفاده کرد. به
بيان ديگر، مي توان علم هنجاري را بدون هنجارها و فقط با ارزش ها
دوباره ساخت.
آنچه درباره اخلاق گفته شد درباره فلسفه حقوق نيز صدق
مي کند. در اينجا نيز، هنجارها به عنوان گزاره هاي پيچيده از هم باز
شده يا به عنوان نتيجه مجموعه اي از پيش فرض ها مطرح مي شوند. به عنوان
مثال، " بايد قاتل ها از جامعه دور نگه داشته شوند" تا حدودي از اين
جمله نتيجه مي شود که " قاتل ها ساختار اجتماعي را به خطر مي اندازند و
ما براي ساختار اجتماعي ارزش قائل هستيم". اين هنجار را نيز مي توان از
مجموعه ديگري از پيش فرض ها در حوزه اي ديگر نتيجه گرفت. مثلا، " قاتل
ها افراد بيماري هستند و آزاد گذاشتن افراد بيمار در جامعه کاري ضد
ارزشي است." پيش فرض ها و استدلال هاي رسيدن به هنجار مذکور را مي توان
از طريق نظام هاي
ارزشي ديگر نيز بيان کرد. مزيت باز کردن و گسترش يک
گزاره هنجاري واضح است: قانون گذار مجبور مي شود مباني استدلالي مربوط
به قانون اثباتي خود را – که اغلب سنگدلانه، ناعادلانه يا حتي مبهم
است- کاملا صريح و برهنه بيان کند. همچنين مفهوم گسترش گزاره هنجاري از
قانون گذار دعوت مي کند که فنآوري حقوقي را برپايه قوانين جامعه شناسي
و روان شناسي استوار سازد.
در مجموع ما با الهام از فلسفه فنآوري مي توانيم هر
مجموعه از واجبات را که از سوي
يک
مرجع مقتدر صادر شده است با مجموعه
اي از دستورات مستدل که بر پايه قوانين ( روان شناختي و جامعه شناختي)
و قضاوت هاي ارزشي استوار هستند، جايگزين کنيم. بدين ترتيب هر چيز ضمني
يا حتي پنهان را مي توان تحليل، نقد، دوباره سازي و نظام مند کرد. از
اين رو، فنآوري به عنوان يک الگوي روش شناختي براي علوم هنجاري و بويژه
اخلاق نقش مهمي ايفاء مي کند. البته متاسفانه فنآوري تا کنون نه تنها
به عنوان يک الگوي اخلاقي کاري انجام نداده بلکه خود نيازمند برخي
تحديد هاي اخلاقي است. در بخش بعد به اين موضوع مي پردازيم.
ترديدهاي اخلاقي فنآوري
دانستن به خودي خود خوب است ( حتي دانستن اينکه چطور
در انساني درد ايجاد کنيم شايد مفيد باشد چرا که به کمک اين دانش مي
توان از اعمال درد اجتناب کرد). اما شيوه ها و ابزار هاي مختلفي براي
دانستن وجود دارد و برخي از اين ها غير اخلاقي هستند؛ مثلا شکنجه کردن
يا کشتن افراد براي بهتر فهميدن ترس. بنابراين تحقيقات علمي تا حدودي
در گير اخلاقيات مي شوند. هنگام عمل، وجود چند خط قرمز نسبتا آشکار
براي مطرح نشدن چنين موضوعاتي معمولا کافي هستند. البته حوزه هاي مبهمي
نيز وجود دارند که مي توان دامنه آنها را محدود کرد. به عنوان مثال،
هنگام تحقيقات علمي راجع به ترس، شکنجه ملايم عيبي ندارد به شرط اينکه
با رضايت آزادانه سوژه مورد مطالعه انجام شده و بتوان با ايمني پيش
بيني کرد که چنين کاري
ضربه تکان دهنده به او وارد نمي کند.
خلاصه اينکه علم محض صرفا نيازمند يک کنترل اخلاقي خارجي ملايم مي
باشد. در واقع، در تحقيقات علمي يک آئين نامه اخلاقي شامل مواردي همچون
صداقت، مسووليت پذيري و کار سخت تهيه شده است که مي تواند الهام بخش
ديگر فعاليت هاي انسان باشد.
اما در قلمرو فنآوري وضع به گونه ديگري است. در اينجا
نه تنها برخي از ابزارها و شيوه هاي دانستن احتمالا ناپاک هستند، بلکه
کل فرآيند فنآورانه شايد به خاطر هدف گيري مطلق مقاصد شرورانه، غير
اخلاقي باشد. به عنوان مثال، انجام تحقيقات درباره راه هاي برگ زدائي
شيميايي جنگل ها، سمي کردن ذخائر آب شرب، معلول کردن غير نظاميان، شيره
ماليدن سر مشتريان و راي دهندگان، و موارد مشابه کاري شرورانه است زيرا
دانشي که از اين تحقيقات حاصل مي شود احتمالا براي مقاصد شرورانه به
کار رفته و بعيد است که در خدمت مقاصد خيرخواهانه قرار گيرد. در اينجا
بحث کاربرد اتفاقي و غير منتظره يک قطعه دانش خنثي در راستاي اهداف
شرورانه مانند سوء استفاده از يک چاقو مطرح نيست، بلکه بايد اذعان کرد
که فن انجام کار شروانه به خودي خود شر محسوب مي شود. اقلام ارزشمند
انگشت شماري که شايد چنين فنآوري هائي توليد کنند آنقدر کم هستند که
نمي توانند بروندادهاي منفي را جبران کنند. مثلا اگر مي توانيد يک
کاربرد خيرخواهانه براي زرادخانه هاي تسليحات شيميائي يا روش هاي طراحي
و سازماندهي عقلاني يک تشکيلات اردوگاه مرگ مثال بزنيد.
در نتيجه فنآوري مي تواند يک
برکت باشد يا
يک نکبت.
اعتقاد به اينکه فنآوري، اگر نه در کوتاه مدت پس در درازمدت، هميشه يک
برکت مي باشد، اصلي است که تعدادي از فيلسوفان هوادار
پيشرفت از آغاز
دوره مدرن آن را موعظه کرده اند. ديگر فيلسوفان در عوض ادعا کردند که
فنآوري نکبت است. اما دلائل آنها براي ضديت با فنآوري نادرست بود زيرا
با پيشرفت اجتماعي و گسترش فرهنگ مخالف بودند. تنها اخيرا اکثر ما
فيلسوفان دريافته ايم که فنآوري به خودي خود مي تواند شر باشد و
بنابراين بايد آن راچک کرد. ما آموخته ايم که اگرچه فنآوري در برخي
حوزه ها ( مثلا رشد توليد ناخالص ملي) موجب پيشرفت شتابان مي شود، اما
در ديگر حوزه ها ( مثلا کيفيت زندگي) موجب انحطاط شتابان شده و حتي
موجوديت بيوسفر زمين را تهديد مي کند.
التبه بايد اذعان کرد که پرهيز از شرارت هاي فنآوري
ميسر است. به استثناي موارد اثرات جانبي سوء و غير منتظره، فنآوري مي
تواند به جاي نيمه مقدس و نيمه شيطاني بودن، کاملا خير باشد. اين
مسووليت متوجه سياست گذاران است تا از پژوهشگران فنآوري بخواهند اقلام
فنآورانه خير خواهانه توليد کنند. همچنين کارشناس فنآوري مختار است که
از دستورات سياستگذاران براي توليد فنآوري شرورانه تمرد کند. در هر
حال، فنآوري به خاطر ماهيتي که دارد به يک سو تعهد اخلاقي داشته و
نيازمند برخي مهارهاي اخلاقي است.
اخلاقيات فنآوري
هر فعاليت انسان توسط آئين نامه اي رفتاري که بخشي
حقوقي و بخشي اخلاقي است، صريحا کنترل شده يا قابل نقد است . بويژه
فرآيند فنآورانه معمولا توسط عبارت هاي معروف زير هدايت ( يا سوء
هدايت) مي شود:
1-
انسان جدا از طبيعت و ارزشمند
تر از آن است.
2-
انسان از حق ( يا حتي وظيفه)
تسخير طبيعت براي ارضاي منافع ( شخصي يا اجتماعي) خود برخوردار است.
3-
کار نهائي فنآوري، بهره
برداري کامل از منابع طبيعي و انساني ( براي افزايش نامحدود توليد
ناخالص ملي) با کمترين هزينه و بدون توجه به هيچ چيز ديگر است.
4-
کارشناسان فنآوري و تکنسين ها
از لحاظ اخلاقي مسووليتي ندارند. آنها صرفا بايد وظايف خود را انجام
دهند بي آنکه محذورات اخلاقي يا زيبائي شناختي تمرکزشان را بر هم زند.
توجه به اين محذورات صرفا در حوزه مسووليت سياست گذران فنآوري است.
عبارت هاي فوق الذکر هسته اصلي اخلاقيات فنآوري را شکل
مي دهند که تا کنون در همه جوامع صنعتي، صرف نظر از نوع سازمان
اجتماعي، رواج داشته اند. قطعا خود فنآوري چنين باورهايي را توجيه نمي
کنند، بلکه آنها بهره برداري نامحدود از منابع طبيعي و اجتماعي را
توجيه مي کنند. علاوه براين، چنين باورهايي درون حوزه علم و فنآوري
تکامل نيافته اند بلکه خاستگاه آنها مذاهب، ايدئولوژي ها، و مکاتب
فلسفي مي باشد.
در سال هاي اخير ما اعتقاد خود را به باورهاي مذکور از
دست داده يا حتي همه آنها را يکجا رد کرده ايم زيرا دريافته ايم که از
نيمه تاريک فنآوري چشم مي پوشند. البته هنوز يک آئين نامه اخلاقي
جايگزين پيشنهاد نداده ايم. اما اکنون زمان آن رسيده است که بکوشيم
مجموعه اي از اخلاقيات فنآوري جايگزين بسازيم؛ اخلاقياتي با مطلوب هاي
متفاوت و بر مبناي دانش عميق تر ما درباره طبيعت و جامعه. متاسفانه در
آغاز قرن هفدهم و هنگامي که آئين نامه اخلاقي قديمي نوشته مي شد، اجداد
ما از چنين دانشي بهره مند نبودند. اگر واقعا دوست داريم که فنآوري
مدرن را حفظ کرده و مولفه هاي شرورانه آن و اثرات سوء جانبي آن را
کمينه کنيم، بايد يک آئين نامه اخلاقي براي فنآوري طراحي و اجرا کنيم
هر فرآيند فنآورانه و نتايج آن را در سطوح فردي و اجتماعي پوشش دهد.
چنين آئين نامه اي بايد شامل دو لايه متمايز باشد. نخست يک آئين نامه
اخلاقي فردي را کارشناس فنآوري در مقام کارشناس فنآوري. اين آئين نامه
بايد شامل اخلاقيات علم يعني مجموعه هنجارهاي اخلاقي براي تضمين جست و
جوي حقيقت و
اشاعه آن بوده و همچنين بايد مسائل اخلاقي خاصي را که
کارشناس فنآوري هنگام تلاش براي کسب اهداف غير
ادارکي با آنها مواجه مي
شود، در بر گيرد. از طريق وضع اين هنجارهاي اضافي بايد بر مسووليت شخصي
کارشناس فنآوري در حرفه تخصصي خود و نيز وظيفه سرباز زدن از مشارکت در
هر پروژه داراي اهداف ضد اجتماعي تاکيد شود. دوم اينکه اين واجبات
اخلاقي فردي، يا بهتر بگوئيم دستورات مستدل، بايد با يک آئين نامه
اخلاقي اجتماعي براي سياستگذاري و تحقيق و توسعه فنآوري سازگار بوده،
اجازه پيگيري اهداف ضد ارزشي را نداده و هر فرآيند فنآورانه را که علي
رغم پيگيري اهداف ارزشمند، به تحقق ديگر مطلوب ها آسيب جدي مي رساند،
محدود کند. علاوه بر اين، آئين نامه اخلاقي اجتماعي بايد با الهام از
نيازها و مطلوب هاي کل جامعه تعريف شود و نه توسط يک گروه داراي امتياز
ويژه درون جامعه. در غير اين صورت، آئين نامه مذکور ناعادلانه بوده و
ضمانت اجرائي نخواهد داشت.
در صورت وجود اين آئين نامه هاي اخلاقي، ظهور
دانشمنداني که مثلا از يک سو به خاطر مشارکت در پيشرفت تحقيقات ذرات
بنيادي لايق دريافت جايزه نوبل بوده و از سوي ديگر به خاطر مشارکت در
طراحي سلاح هاي کشتار جمعي لايق محکوميت قضائي باشند، غير ممکن يا
حداقل نکوهيد و زشت خواهد بود. اگر آئين نامه هاي اخلاقي دوگانه ، يکي
براي دانشوران پاک و ديگري براي کارشناسان فنآوري ناپاک، وجود نمي داشت
ديگر کسي امروزه درباره استانداردهاي اخلاقي دوگانه از خود تسامح و
تساهل نشان نمي داد. اگر قصد کنترل فنآوري را داريم بايد يک مجموعه
اخلاقيات فنآوري داشته باشيم که طيف گسترده و کاملي را از دانش ناب
گرفته تا اقدام عملي به خوبي پوشش دهد.
نتيجه گيري: محوريت فنآوري
هيچ کسي انکار نمي کند که فنآوري در تمدن صنعتي نقش
محوري ايفاء مي کند. آنچه گاهي اوقات انکار مي شود اين است که فنآوري يک بخش اساسي از فرهنگ روشنفکري مدرن را تشکيل مي دهد. در واقع اغلب
چنين تصور مي شود که فنآوري با فرهنگ بيگانه بوده يا حتي رابطه اي خصم
آميز با آن دارد. اين يک اشتباه است؛ اشتباهي که به غناي فکري فرآيند
فنآورانه و بويژه جنبه خلاقانه آن خيانت مي کند. اين اشتباه عواقب
ناخوشايندي نيز در پي دارد، چراکه موجب تربيت
فرهنگيان و فرهيختگاني مي
شود که داراي ذهنيت و ابزارهاي مفهومي پيشا صنعتي بوده و هر چيزي
درباره زندگي مدرن را، که از آن سر در نمي آورند، کوچک و بي اهميت
شمرده و از آن مي ترسند. وقتي چنين روشنفکراني در نهادهاي دولتي يا
آموزشي سنگر مي گيرند، تلاش مي کنند کارشناسان فنآوري را به عنوان يک
عده افراد بي فرهنگ که تنها وظيفه شان فراهم سازي آسايش مادي است، در
اتاق هاي ساده و محقر خود نگه دارند. فرهيختگان با اين رفتار خود شکاف
بين خرده فرهنگ هاي مختلف را عميق تر کرده و فرصت مشارکت در راهبري
مسير فنآوري را در جهت منافع کلان جامعه از دست مي دهند.
مانند ديگر فرهنگ ها، فرهنگ ما نيز سيستمي پيچيده و
متشکل از مولفه هاي ناهمگون متعامل است. برخي از اين مولفه ها دوران
اوج خلاقيت خود را پشت سر گذاشته اند، مولفه هاي ديگري شکوفه کرده اند
و بقيه نيز فقط جوانه زده اند. بخش هايي از علوم انساني، رياضيات، علم
( طبيعي و اجتماعي)، فنآوري و هنر مولفه خلاق فرهنگ ما را تشکيل مي
دهند. در بين آنها فنآوري مدرن يک مولفه اساسي و از همه جوان تر است.
شايد به همين دليل است که هنوز به طور کامل نقش محوري آن را در فرهنگ
خود درک نکرده ايم. در واقع، فنآوري نه تنها مولفه اي منزوي و جدا
نيست بلکه با ديگر شاخه هاي فرهنگ به شدت تعامل دارد ( در حاليکه مثلا
هنر تعامل آنچناني با رياضيات ندارد). علاوه براين، فنآوري و علوم
انساني ( بويژه فلسفه) تنها مولفه هاي فرهنگ زنده هستند که با ديگر
مولفه ها پيوند و تعامل قوي دارند ( شکل 2 را ببينيد). بويژه اينکه
فنآوري با چندين شاخه از فلسفه نظام مند مانند منطق، معرفت شناسي،
متافيزيک، نظريه ارزش، و اخلاق به شدت تعامل دارد.
فنآوري نه تنها با همه بخش هاي زنده فرهنگ معاصر،
بويژه فلسفه، تعامل دارد بلکه تا حدودي با برخي از آنها هم پوشاني
دارد. بنابراين، طراحي معماري و صنعتي در محل تقاطع فنآوري و هنر قرار
دارد، بخش قابل توجهي از فيزيک و شيمي به همان اندازه که علم است
مهندسي نيز هست. ژنتيک کاربردي تقريبا از ژنتيک محض غير قابل تشخيص است
و حتي همانطور که اشاره شد در تقاطع فنآوري و فلسفه مقداري متافيزيک
وجود دارد.

شکل 2. نمودار جريان سيستم فرهنگ معاصر. مولفه هاي غير خلاق فرهنگ
از شکل حذف شده-
اند.
فنآوري همانند علم کالاهاي فلسفي را مصرف، توليد و
توزيع مي کند. برخي از اينها همان چيزهايي اند که علم آنها را فعال
کرده است، برخي ديگر نيز متافيزيک مختص فنآوري به شمار مي روند.
بنابراين به خاطر تاکيد فنآوري بر مفيد بودن و سودمندي، در هستي شناسي
فنآوري رگه هايي از عمل گرائي مشاهده مي شود و از اين رو در مقايسه با
معرفت شناسي لطيف تحقيقات علمي معرفت شناسي فنآوري کمي زمخت تر خواهد
بود. از سوي ديگر، متافيزيک و اخلاقيات فنآوري در مقايسه با متافيزيک و
اخلاقيات علم غني تر است.
با توجه به پرمايگي مفهومي فنآوري و پيوندهاي چندگانه
فنآوري و ديگر مولفه هاي خلاق فرهنگ مدرن، فنآوري در فرهنگ معاصر نقش
محوري دارد. اگر ما به سلامتي و حتي حفظ جان فرهنگ خود اهميت مي دهيم
نبايد يکپارچگي اندام وار فنآوري را با ديگر اجزاي فرهنگ مدرن ناديده
بگيريم. اگر ما مي خواهيم براي چک کردن نيمه تاريک فنآوري کنترل کامل
آن را در دست بگيريم نمي توانيم از ماهيت آن چشم پوشي کنيم چه رسد به
اينکه از آن بيزار باشيم. بنابراين بايد به توسعه همه رشته هاي تخصصي
مرتبط با فنآوري و بويژه فلسفه فنآوري اهميت دهيم چرا که گاهي اوقات
بعضي افراد آن را با فلسفه علم اشتباه مي گيرند. تاريخ، جامعه شناسي، و
روان شناسي فنآوري درباره فنآوري و کارشناسان فنآوري اطلاعات زيادي به
ما مي دهند اما فقط در فلسفه فنآوري است که مي توان بر شناخت بهتر
موضوعاتي همچون روش شناسي، معرفت شناسي، متافيزيک و اخلاقيات فنآوري
تمرکز کرد.