چه کسي واقعا
شرور است؟
نوشته وندل بل
ترجمه وحيد وحيدي مطلق
تهران، اول فروردين ۱۳۸۳
چونکه بي رنگي اسير رنگ شد
موسيي با عيسيي در جنگ شد
مولانا
اگر چه ما در دنياي مدرني زندگي مي کنيم که علم و فنآوري بر آن مسلط
شده است اما باورهاي قديمي راجع به خير و شر هنوز در ذهن افراد بيشماري
وجود داشته و بخشي لاينفک از زندگي روزمره آنهاست. رهبران سياسي و
رسانه هاي گروهي براي توضيح حوادث ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ موج تبليغاتي
خود را با الفاظ و کلمات مربوط به شر و شرارت آغاز کردند. رئيس جمهور
آمريکا جورج بوش اظهار مي داشت که " اين نوع جديدي از شر است و ما دنيا
را از وجود افراد شرور پاک خواهيم کرد."
افراد مختلفي اقدامات نظامي آمريکا در افغانستان و عراق را کارهايي
توجيه پذير و منطقي مي دانند که هدف از آنها صرفا نابودي افراد شرور
است. اما کشتن و دستگيري نيروهاي القاعده و حکومت طالبان در افغانستان
به بهاي کشتن و زخمي شدن افراد غير نظامي, تخريب منازل , محل کار و
عبادتگاه هاي آنها و قربانيان بيگناه بيشتري تمام شد.
سوال اين است که اسامه بن لادن, پيروانش و ديگر شبه نظاميان بنيادگراي
مسلمان چه فکر مي کنند؟ آيا آنها خود را شرور و در تسخير شياطين مي
دانند؟ بعيد است. در واقع آنها نيز همچون ما خود را افرادي درستکار, با
اخلاق و مخلص مي دانند که تنها قصدشان نابودي آنچه را که شرارت مي
نامند, است. تفکر آنها نيز مانند ما آمريکايي ها در بند لفاظي هاي
مربوط به خير و شر گرفتار شده است.

بديهي است که براي حل صلح آميز مناقشات بايد از تفاسير مبتني بر خير و
شر درگيري ها و منازعات فاصله بگيريم. البته اين بدان معنا نيست که در
جهان ابدا چيزي به نام شر وجود ندارد. اما مردم مي توانند به کمک برخي
اصول آينده نگري زير رفتار ها و اقدامات شرارت آميز خود را کنترل کنند:
- پيش بيني. بايد مردم را تشويق کرد که
پيش از انجام هرکاري به پيامدها و عواقب آينده اقدامات خود بيانديشند.
- اخلاقيات دربرگيرنده. بايد مردم را
تشويق کرد که پيامدهاي مذکور را به صورت غير مغرضانه وبدون زدن برچسب
شيطان به مخالفان خود ارزيابي کنند.
- واقع نگري انتقادي. بايد مردم را تشويق
کرد که بيشتر شک کنند بويژه به درستي باورها واعتقادات خود.
اين باور که ما هميشه حق مطلق بوده و طرف مقابل نيز باطل و شر مطلق است
نه براي حقيقت فايده اي دارد و نه عدالت. چنين باوري باعث مي شود که ما
خود را فريب داده و بدون توجه به رفتارهاي شرورانه خويشتن اقدامات
هولناکي را عليه ديگر انسان ها مرتکب شويم. در دنيايي که برپايه منطق و
عقل استوار است اين باور هيچ جايي ندارد چه رسد به دنيايي که برپايه
صلح و تفاهم استوار است که اميدواريم روزي نوادگان ما در آن زندگي
کنند.
شر توجيه پذير
جهان بيني رايج مبتني بر کشمکش مداوم خير و شر نيروي عمده انگيزاننده
اقدامات انسان هاست. در همه جوامع ساکن کره زمين , رهبران سياسي,
مذهبي, آموزشي و ديگران مردم را به طلب خير و مخالفت با شر ترغيب مي
کنند. در همه جا قضاوت درباره اينکه چه چيزي خير است و چه چيزي شر
مهمترين قضاوت روزمره مردم به شمار مي رود. علاوه بر اين, مردم برپايه
جهان بيني جنگ هميشگي خير و شر به اين نتيجه مي رسند که حتما ديگران
شرور هستند.
اما تعريف شر چيست؟ روي اف بوميستر در کتاب اثرگذار خود, " شر: نگاهي
به درون سنگدلي و خشونت انسان", شر را به صورت آندسته اقدامات يا عدم
اقدامات انسان که به ديگر انسانها آسيب مي رساند, تعريف مي کند. البته
شر طيفي پيوسته را در برمي گيرد و از اقدامات بسيار هولناک و هيولانه
اي که به صدمه و رنج افراد بيشماري منجر مي شود گرفته تا شرهاي نسبتا
کوچک را شامل مي شود. علاوه براين بايد شر را انتخابي دانست که در اکثر
موارد تحت فشارهاي گروهي و آداب و رسوم اجتماعي شکل مي گيرد.
بنابراين شريعني صدمه رساني بعضا عمدي به ديگر انسانها. اما دلايل چنين
کاري به خاطر وجود افسانه شر مطلق کمي مبهم شده است. به طور کلي نيروي
انگيزاننده شر انساني نيست که مي خواهد به ديگران بدون هيچ انگيزه مثبت
يا منطقي و صرفا براي لذت بردن از رنج کشيدن آنها آسيب برساند. بلکه در
اکثر موارد شرارت نتيجه اقدامات مستدل و توجيه پذير افراد نجيبي است که
اتفاقا حسن نيت هم دارند.
وحشتناکترين و هولناکترين وقايع تاريخي را انسان هايي رقم زده اند که
مشغول کارهاي معمولي و روزمره زندگي خود بوده اند. هنگام محاکمه آدلف
آيشمن در اورشليم به عنوان جنايت کار جنگي از وي به خاطر نقشي که در
برنامه آدم سوزي نازي ها داشت يک هيولاي تمام عيار ساختند. اما در سال
۱۹۶۴ هانا آرنت, نظريه پرداز سياسي, به اين نتيجه رسيد که حتي شرارت
هاي هولناک آيشمن کارهايي معمولي بودند. وي که زندگي آيشمن و جنايت هاي
ناگفته او را با جزئيات کامل بررسي کرده بود به بينش بسيار مهمي دست
يافت؛ اينکه آيشمن يک آدم رواني منحرف يا هيولاي شيطان صفت نبوده است.
بلکه او کاملا شبيه ديگر انسان هاي معمولي زندگي مي کرد. اگرچه لذت
ساديستي وجود دارد, اما نسبتا نادربوده, به تدريج کسب شده و تنها مسبب
تعداد انگشت شماري اقدامات شرورانه است.
شر ابزاري, شر ايده آليستي
بوميستر بين دو نوع شر تمايز قائل مي شود. شر ابزاري و شر ايده آليستي.
شر ابزاري يعني استفاده از اقدامات آسيب رسان به عنوان ابزاري براي
تحقق برخي اهداف. البته خود هدف شايد قابل قبول باشد مثلا پول درآوردن,
کسب دارايي و اموال, کسب مزيت سياسي, قبول شدن در يک امتحان درسي و
غيره. بنابراين اگر براي تحقق اين اهداف از ابزارهاي قابل قبول استفاده
شود, رفتار فرد شرارت آميز تلقي نمي شود. اما در شرايط معمولي و نرمال
اگر افرادي براي دست يابي به اهدافشان متوسل به دروغ, دزدي, استبداد و
شکنجه, ترور, جنگ, قتل و ديگر اقدامات آسيب رسان شوند, حتي اگر
اهدافشان از ديد جامعه قابل قبول باشد, آنگاه مرتکب اقدامات غير اخلاقي
و شرارت آميز شده اند.
شر ايده آليستي نه تنها انسان ها را به اعمال خشونت عليه ديگران تحريک
مي کند بلکه باعث مي شود که به اين باور برسند که کار درستي را انجام
داده اند. چنين تفکري موجب مي شود که افراد آگاه و اخلاق گرا کارهاي
هولناکي عليه ديگران انجام داده و درعين حال معتقد باشند که حق با
آنهاست. جنگ هاي صليبي در طي قرن هاي يازدهم, دوازدهم و سيزدهم ميلادي
نمونه بارزي از اين دست به شمار مي رود. در آن زمان مسيحيان که خواستار
بازپس گرفتن سرزمين هاي مقدس از مسلمانان بودند, با باور به مقدس بودن
اقدامات وحشيانه خود جنايت هاي هولناکي را عليه مسلمانان مرتکب شدند.
برحسب نظرات مردم آن زمان اين جنگجويان الگوهايي مومن بودند که صرفا به
وظيفه مقدس خود عمل مي کردند.
چنين چيزي درمورد اکثر نزاع ها و جنگ هاي قومي- نژادي و سياسي سراسر
جهان صدق مي کند: بوسني, کرواسي, کوزوو, جدايي طلبان باسک دراسپانيا,
کامبوج, تيمور غربي, چچن, کردهاي ترکيه و عراق, فلسطيني ها و اسرائيلي
ها, آنگولا, سودان, رواندا, سومالي, سيرالئون و کلمبيا. در همه اين
موارد هر يک از طرفين مناقشه خود را خير و طرف مقابل را شر مي داند.
افراد تند رو هر طرف به راحتي اقدامات وحشتناک و هولناک خود عليه
دشمنانشان را توجيه مي کنند. مي بينيد که در اينجا حق و درستي نتيجه اي
جز تهديد, شرارت و کشتار متقابل ندارد.
انتقام: يک شر ايده آليستي
انتقام يک شر ايده آليستي است و در واقع اقدامي واکنشي و متقابل به
شمار مي رود. قربانيان به اين خاطر تلافي مي کنند که حق خود را از باطل
بگيرند. آنها مي خواهند بي حساب شوند و با مجازات متجاوز, عدالت را
اجرا کنند. علاوه بر اين شايد اصل انتقام بدون توجه به انگيزه اقدام
آسيب رسان اوليه وارد روابط بين متجاوز و قرباني شود. مثلا يک اقدام
مبتني بر شر ابزاري قربانيان را به تلافي عيله افراد شرور وا مي دارد.
بهتر است برخي از عوامل تعيين کننده در انتقام را بيشتر بررسي کنيم.
- اول اينکه متجاوزان مايلند که حتي
الامکان آسيبي که به ديگران مي رسد را کمينه سازند, درحاليکه قربانيان
مايلند که آسيب وارد شده را حتي الامکان بزرگ نشان دهند. از اين رو
هنگام انتقام و تلافي معمولا قربانيان, اقدام شرارت آميز به مراتب
شديدتري نسبت به اقدام اوليه متجاوز از خود نشان مي دهند.
- دوم اينکه همانطور که ديده ايم,
قربانيان, اقدامات آسيب رسان عليه خود را اختياري , توجيه ناپذير و
تعمدي مي دانند. برعکس, متجاوزان نه تنها چنين کارهايي را کوچک و بي
اهميت دانسته بلکه در نظرشان کاملا منطقي و توجيه پذير هستند.
- سوم اينکه متجاوزان در بازه زماني
کوتاهي مرتکب شرارت مي شوند, در حاليکه قربانيان با استفاده از بازه
زماني طولاني تر نخست حس قرباني شدن را در خود تقويت و سپس واکنش
متقابل خود را توجيه مي کنند. متجاوزان مي گويند: " بياييد گذشته ها را
فراموش کنيم" و قربانيان مي گويند: " ما هرگز فراموش نمي کنيم."
- چهارم اينکه کاربرد خشونت و بي رحمي به
منظور حل يک مساله يا منازعه غالبا به معني پيروزي امروز بر آينده است.
کساني که به آينده و جلوتر از زمان حال فکر نمي کنند به احتمال زياد
اقدامات شرارت آميز را منطقي و عقلاني مي بينند. اما کساني که تامل
کرده و پيامدهاي اقدامات خود در آينده را ارزيابي مي کنند بيش از
ديگران قادر به کنترل اقدامات آسيب رسان خود خواهند بود.
- پنجم اينکه فقدان کنترل بر خويشتن صرف
نظر از علت بنيادي يا توجيه احتمالي, دليل بروز رفتارهاي شرورانه است.
پريشاني عاطفي- احساسي باعث از بين رفتن خويشتن داري شده به گونه اي که
فرصت تفکر درباره پيامدها و عواقب آينده از بين مي رود.
- ششم اينکه اگر کسي جلوي فرد شرور را
نگيرد, اقدامات متجاوزانه او گسترش مي يابد. يک متجاوز- اعم از يک فرد
يا يک دولت سرکوب گر- خشونت خود را افزايش مي دهد مگر اينکه ديگران با
مداخله خود وي را متوقف کنند.
- نهايتا اينکه ساختاردهي جامعه به صورت
نهادهاي مجتمع مانند شرکت ها, دولت ها, سازمان ها, واحد هاي نظامي,
دانشگاه ها , مدارس و هزاران سازمان پيچيده ديگر در توليد شرارت سهمي
چشمگير دارد. در چنين سازمان هايي به خاطر اشاعه و توزيع مسووليت و
همچنين انزواي تصميم گيران ارشد و پرهيز از مواجهه رودر رو با اقدامات
آسيب رساني که دستور اجراي آنها را صادر کرده اند, اقدامات شرارت آميز
توسعه خواهند يافت. مثلا تقسيم کار در سازمان هاي بزرگ با اشتراک و
مبهم سازي مسووليت ها موجب مي شود گاهي اوقات فهم اينکه چه کسي دقيقا
مسوول چه چيزي است دشوار شود. همچنين انزوا و جدا شدن تصميم گيران از
کساني که اقدامات شرارت آميز را اجرا مي کنند سبب مي شود که تقصير اين
اقدامات اشتباه کمرنگ شده و بر گردن ديگران گذاشته شود.
از سوي ديگر افرادي که شخصا در سازمان ها اقدامات آسيب رسان را مرتکب
مي شوند صرفا از دستور مافوق اطاعت مي کنند, کاري که ارزشي مثبت در
جامعه شناخته شده و نشانگر وفا داري و اعتماد است. علاوه براين, مشارکت
کنندگان در اقدامات شرورانه به عنوان اعضاي يک سازمان همچون سربازان
آمريکايي در جنگ ويتنام يا مردم آلمان در ارتش نازي معمولا شک و ترديد
هاي فردي و شخصي خود را سرکوب مي کنند. حتي گروه هاي مياني همچون مردمي
که کنارخيابان تجمع کرده اند در اشاعه و تقسيم مسووليت سهم دارند. يک
ناظرکه شاهد آزار فردي در خيابان است اگر تنها باشد به کمک قرباني مي
شتابد اما اگر همان فرد در بين جمعيتي از ناظران ايستاده باشد شايد
واکنشي از خود نشان ندهد.
چند پيشنهاد براي کنترل شرارت
آيا ما بايد شرارت را به عنوان محصول اجتناب ناپذير طبيعت و ذات انسان
و هزينه گريز ناپذير حيات اجتماعي سازمان يافته به سادگي بپذيريم يا
واقعا مي توانيم اميدوار باشيم که با اتخاذ تدابير مثبت تعداد اقدامات
شرورانه را در جهان کاهش دهيم؟ آيا ما هم به عنوان افراد و هم اعضاي
گروه هاي اجتماعي قادر هستيم براي جلوگيري از گسترش چرخه بي پايان
خشونت و انتقام چاره اي اثربخش بيابيم؟
در پاسخ بايد گفت که قطعا نبايد شرارت را اجتناب ناپذير بدانيم و اينکه
بي شک مي توان به شکلي اثربخش از بروز اقدامات شرارت آميز جلوگيري کرد.
برخي راه حل هاي کهنه و قديمي هنوز هم مفيد هستند و برخي راه حل ها را
نمي توان در عصر کنوني به کار برد. براي کاهش شرارت شايد مردم ناچار به
ابداع ساز و کار هاي اجتماعي و نظام هاي اخلاقي نوين باشند.
مي توانيم اميدوار باشيم که ما انسان ها از پس انجام چنين کاري بر
آييم. مبناي چنين اميدي را بايد در اين دانش يافت که در اکثر موارد
شرارت نتيجه رفتار و اقدامات انسانهاي کاملا عادي است. بنابراين بايد
فعاليت هاي خود را بر افراد متوسط و عادي متمرکز کنيم. مردم مي توانند
ياد بگيرند که چگونه از شرارت پرهيز کنند همانطور که مي توانند چيزهاي
ديگر را ياد بگيرند. آنها مي توانند خويشتن داري را ياد بگيرند.

در سطوح فرامنطقه اي و جهاني , صدها و بلکه هزارها عهدنامه و موافقت نامه
نوشته شده و به تصويب رسيده اند که در آنها به همه چيز از صلح و خلع
سلاح گرفته تا حفظ محيط زيست پرداخته شده است. همچنين آژانس هاي متعدد
سازمان ملل وديگر موسسات بين المللي از جمله سازمان هاي غير دولتي ( ان
جي او) , اگرچه کافي نيستند, نقاط شروع نويد بخشي هستند. اين سازمان ها
نشست هاي مختلفي براي حل مسائل رايج و منازعات جهاني برگزار مي کنند.
يکي از موفقيت هاي مشترک آنها اين است که افراد را به گفتگوي رو در رو
واداشته , موضوعات مورد اختلاف را شفاف ساخته و در بسياري موارد آنها
را به تفاهم متقابل مي رسانند.
اصول خويشتن داري
دست کم سه اصل مهم آينده نگري در کاهش شرارت مفيد واقع مي شوند: اصول
پيش بيني, اصول اخلاقيات دربرگيرنده و جهان شمول و نظريه دانش که در آن
بر عدم قطعيت همراه دانش تاکيد مي شود.
- نخست بايد به مردم ياد داد که عواقب
آينده اقدامات خود را پيش بيني کنند. در صورت انجام چنين کاري احتمالا
اقدامات شرورانه کاهش مي يابد. اما وقتي مردم تصويري کاملا غير واقع
بينانه از پيامدهاي اقدامات بالقوه خود دارند, آنگاه شايد صرفا به خاطر
پيش بيني نادرست به ديگران آسيب برسانند. در گذشته برخي پزشکان به خاطر
باور نادرستي که داشتند عمدا باعث خونريزي بيماران خود مي شدند زيرا
فکر مي کردند که چنين کاري حال بيمار را بهبود مي بخشد.
- دوم اينکه به منظور اتخاذ تصميم هاي
درست مردم بايد مبنايي علمي و غير مغرضانه براي قضاوت هاي اخلاقي داشته
باشند که در آن رفاه و خوبي ديگران لحاظ شده باشد. آنها بايد بتوانند
در يک نظام اخلاقي که درآن هر يک از افراد نوع بشر ارزش توجه يکسان
دارند, پيامدهاي اقداماتشان را نسبت به ديگران ارزيابي کنند. صرف نظر
از اينکه ديگران چه کرده اند, آنها را بايد انسان هايي شبيه خودمان
بدانيم. اگرچه شايد برخي قضاوت هاي ما درباره جهان پيراموني مبنايي
بيولوژيک داشته باشند, اما در اکثر موارد بايد خير و شر را ياد گرفت و
به صورت مستمر آن را تقويت کرد. شکي نيست که نهاد هاي اجتماعي موجود در
اين يادگيري و تقويت آن نقشي مهم خواهند داشت, اما شايد لازم باشد که
مقياس و گستره کاربرد اخلاقيات را بيشتر گسترش داد و آن را به اعضاي
سازمانهاي مشخص محدود نکنيم. سازمان هاي بين المللي و رشد روزافزون بحث
هاي جهاني پيرامون اخلاقيات, نقش مهمي در گسترش و توسعه لزوم آموزش
همگاني اخلاقيات ايفا مي کنند.
علوم فيزيکي و اجتماعي بيشتر تلاش کرده اند که از زير بار مسووليت
مطالعه ماهيت و کارکرد اخلاقيات شانه خالي کنند. يکي از دلايل چنين
فرار از مسووليتي رواج باورنادرستي است که بيان مي دارد پرسش هاي
اخلاقي پاسخ علمي و غير مغرضانه ندارند. اکنون زمان آن رسيده است که
اين دگم انديشي را رها کنيم. واقعيت اين است که ما مي دانيم که چگونه
مبناي اخلاقيات را برپايه عقل, استدلال, واقعيت تجربي و تحليل منطقي
استوار کنيم. علاوه براين , آينده نگران به عنوان کساني که دغدغه آينده
هاي مرجح را دارند, نقش مهمي در مطالعه علمي و غير مغرضانه قضاوت هاي
ارزشي ايفا مي کنند.
به عنوان مثال مي توان نشان داد که اکثر ارزش هاي جهان شمول يا تقريبا
جهان شمول انساني, ريشه در ماهيت بيولوژيکي و روان شناختي نوع بشر, در
پيش شرط هاي حيات اجتماعي, يا در تعامل انسان با محيط فيزيکي اطرافش
دارند. همچنين بايد اذعان کرد که روشهاي تحليلي مناسبي براي آزمون علمي
گزاره هاي اخلاقي از طريق بررسي استدلال هاي توجيه کننده آنها وجود
دارند.
- سوم اينکه مردم علاوه بر پيش بيني و
پيروي از اخلاقيات جهان شمول بايد نسبت به درستي باورهاي خود شک کنند.
همانطور که کنفوسيوس به ما ياد داد مردم بايد حقيقت را به خود بگويند.
کاري که هميشه انجام آن آسان نيست. گفتن حقيقت به خويشتن مستلزم ترديد
وشک درباره باورهاي خودمان است. البته آشکار است که علم به طور کلي
برپايه چنين شکاکيتي استوار است . اما همانطور که مي دانيم علم
پوزيتيويستي گاهي اوقات باعث شده که انسانهاي ناکاملي به دانش خود
مغرور شده و قطعيت توجيه ناپذيري در ذهن آنها شکل بگيرد.
فراخواني براي واقع نگري انتقادي
من درکتاب " مباني آينده پژوهي" نظريه واقع نگري انتقادي را پيشنهاد
دادم و در آن بر عدم قطعيت دانش و اهميت مباحثه و گفتگو براي رسيدن به
گزاره هاي توجيه پذير و منطقي تاکيد کردم. واقع نگران منتقد براي
باورهاي خود استدلال مي کنند و به طوري جدي مي کوشند که نقاط ابطال
پذيري آنها را بيابند. چنين افرادي فقط زماني يک باور مشخص را مي
پذيرند که شواهد پشتيبان آن ابطال ناپذير باقي بمانند و همچنين بر
بررسي عمومي و کاملا شفاف شواهد خود تکيه مي کنند. البته اين بدان معني
است که شواهد جدي و طبيعي پذيرفته مي شوند. اينکه کسي بگويد " خدا به
من چنين گفته است" را نه مي توان باطل کرد و نه تاييد. بنابراين چنين
شواهدي در واقع نگري انتقادي جايگاهي ندارند.
واقع نگران منتقد خود را به اين اصل متعهد مي دانند که واقعا خواستار
دانستن احتمال نادرستي باورهايشان هستند. علاوه بر اين آنها معتقدند که
دانش برپايه گمانه زني و حدس به دست مي آيد و هميشه احتمال غلط از آب
در آمدن آن وجود دارد. خلاصه اينکه واقع نگران منتقد از مطلق انگاري
پرهيز مي کنند.
آيا ما مي توانيم اصول واقع نگري انتقادي را به مردم آموزش دهيم و آنها
را به کاربرد اين اصول در تصميم ها و شرايط زندگي خود تشويق کنيم؟ اگر
بتوانيم آنگاه در کاهش شرارت در جهان سهمي موثر خواهيم داشت. بدين
ترتيب مردم ياد مي گيرند که مثلا صادقانه ازخود بپرسند " آيا واقعا
مطمئنم آنچه که به آن باور دارم درست است؟" وقتي که مردم با ديگران سر
وکار دارند چنين پرسشي موجب مي شود که خود يا اعضاي گروهشان در اين
باره ترديد کنند که آيا خود گناهکار و شرور نيستند؟ واقع نگري انتقادي
سبب مي شود که به خاطر داشته باشيد شايد حق با شما نباشد.
منبع ( با تلخيص) :
Future Generations Forum, All About Evil, by Wendell Bell
http://wfs.org/fgbell.htm
در حاشيه:
نظر نويسنده درباره انتشار ترجمه فارسي مقاله اش:
Dear Vahid:
Thanks for your e-mail. I am honored that you translated my article
on evil, even if briefly, into Farsi.
I thank you greatly. And I appreciate your letting me know about the
website.
Best wishes
Wendell
Wendell Bell, Senior Research Scientist and Professor Emeritus
Department of Sociology
Yale University
P.O. Box 208265
New Haven, CT 06520-8265, USA
E-mail: wendell.bell@yale.edu
بازگشت به صفحه
فهرست مقالات
|
|