تحول و توسعه سازمان

آسيب­شناسي، عارضه­يابي و تغيير­برنامه ريزي­شده در سازمان

 

شناسنامه کتاب

 عنوان کتاب: تحول و توسعه سازمان (آسيب شناسي، عارضه يابي و تغيير برنامه ريزي شده در سازمان)

تاليف: توماس جي. كامينگز و كريستوفر جي. وورلي

برگردان: كوروش برارپور

ناشر: فراز انديش سبز (با حمايت مالي ساپكو) – تلفن: 5 و 48924934

نوبت چاپ: چاپ اول- 1385

بها: 90000 ريال

شمارگان: 1500

 

اين نسخه برگردان فارسي چاپ هفتم کتاب "توسعه سازمان" (Organization Development) است كه با عنوان "تحول و توسعه سازمان"(Organization Development & Change) در سال 2002 توسط انتشارات تامسون لرنينگ منتشر شده است. توسعه سازمان، کاربرد دانش علوم رفتاري براي بهبود وظايف و عملکرد سازمان بوده و هيچ گاه تا اين حد تمايز ميان وظيفه(Function) و عملکرد(Performance) مهم نبوده است. جهت­گيري دانش علوم رفتاري توسعه سازمان، از ابتدا موجب توجه بيشتر افراد به وظيفه بجاي عملکرد شده است. توسعه سازمان که به مجموعه­اي از ارزش­هاي بشري مجهز و نگران پيامدهاي اجتماعي منفي ناخواسته سازمان­هاي بوروکرات بود، فرايندي را براي بهتر کردن سازمان براي افراد پيشنهاد داد، اما هيچ گاه سعي نکرد تا عملکرد سازمان را بهبود دهد و مي­توان گفت که توسعه سازمان پيش از اين تنها سبب انساني­ترشدن سازمان­ها مي­شد.

آخرين نسخه کتاب اصلي، اثر مهمي بر استنباط و درک افراد از توسعه سازمان برجاي گذاشت به طوري­كه مفهوم جديدي با عنوان تحول و توسعه سازمان شكل گرفت. نسخه جديد در عين حال که نقاط قوت نسخه هاي قبلي را در سبک گزارش دهي حفظ کرده، اثر بيشتري بر تقويت پايه­هاي نظري توسعه سازمان داشت. تحول و توسعه سازمان موجب جلب نگرش­هاي استراتژيک شده و اين جهت گيري راهبردي، خاطر نشان مي­کند که تحول و توسعه سازمان علاوه بر توجه به پتانسيل هاي انساني، به عملکرد مالي و فرايندي سازمان نيز توجه شاياني مي­کند. از اين دريچه جديد، تحول و توسعه سازمان همانقدر که به دانش علوم رفتاري توجه مي­کند به دانش تئوري سازمان و علوم اقتصادي نيز توجه مي­کند.

 

مخاطبان كتاب

 اين اثر يكي از معدود منابع زبان فارسي است كه به صورت شايسته اي، مباني نظري و عملي مديريت­تحول را بررسي مي­كند. بدين جهت، مطالعه آن به همه مخاطبان اصلي كتاب شامل طيف گسترده اي از افراد زير، توصيه مي­شود:

 

● اساتيد دانشگاه­ها

● مديران سازمان­ها

● مديران بخش عمومي

● دانشجويان رشته­هاي مديريت و مهندسي صنايع

● كارشناسان و فعالان حوزه­ي تحول و توسعه­ي سازمان

● مشاوران سازمان­ها و ديگر علاقمندان به مباحث مديريت تحول

 

مرور محتوا و ساختار کتاب

اين کتاب بر اساس يک جريان منطقي به فرايند فعاليت در زمينه تحول و توسعه سازمان مي­پردازد.

بخش اول آن به مرور توسعه سازمان مي­پردازد و فرايند تغيير برنامه ريزي شده و افرادي که در اين کار سهم داشته­اند را معرفي مي­کند. اين بخش شامل دو فصل است. فصل دوم، طبيعت تغيير برنامه ريزي شده را عنوان کرده و چند مدل را که فرايند تحول را به تصوير مي­کشد نشان مي­دهد. تغييربرنامه­ريزي شده، چرخه­اي متوالي و شامل چهار فعاليت است: ورود و بستن قرارداد، عارضه يابي يا شناخت، برنامه­ريزي و اجرا، ارزيابي و نهادينه سازي. فصل 3 کساني را که در زمينه توسعه سازمان فعاليت داشته­اند معرفي کرده و پيرامون معلومات و مهارتهاي مورد نياز توسعه سازمان و انواع مشاغل مورد انتظار آنها بحث مي­کند.

بخش دوم؛ شامل 8 فصل است که فرايند توسعه سازمان را توصيف مي­کند. فصل 4، اولين فعاليت از اين فرايند را بيان مي­کند: ورود يک تيم سازماني و عقد قرارداد با آن براي توسعه سازمان. فصل هاي 5،6،7 و 8 فعاليت­هاي بعدي در فرايند توسعه سازمان را شرح مي­دهند: عارضه­يابي يا شناخت، کمک به سازمان در درک کارکرد فعلي آن و کشف عوامل موثر در پيشرفت. فصل­هاي 5 و 6 مدلي از سيستم­هاي باز ارايه مي­دهند تا در سه سطح تحليلي به اين عارضه­يابي و تشخيص کمک کنند: سطح کل سازمان­، سطح گروه يا دپارتمان و سطح شغل و موقعيت فردي. فصل 7 و 8 روش­هايي را براي گردآوري، تحليل و بازخور داده­هاي بخش پيشين ارايه مي­دهند. فصل­هاي 9 و 10 در مورد سومين فعاليت اين فرايند است: برنامه­ريزي و اجراي تحول. فصل 9 مروري بر فرايند طراحي برنامه­هاي تحول است. انواع عمده برنامه­هاي تحول ارزيابي شده و رويکردهاي خاصي که شکل دهنده چهار بخش آتي کتاب است معرفي مي شوند. فصل 10 در مورد فرايند مديريت تحول است و فاکتورهاي کليدي موثر بر اجراي موفق برنامه­هاي تحول را مشخص مي­کند. فصل 11، فعاليت آخر از فرايند تحول برنامه­ريزي شده را توصيف مي­کند: ارزيابي برنامه­هاي توسعه سازمان و نهادينه­کردن يا تثبيت آنها به عنوان بخشي دائم از کارکرد دايمي سازمان. بخش­هاي سوم تا ششم؛ برنامه­هاي تغييرات انجام شده توسعه سازمان را در حال حاضر به تصوير مي­کشد.

بخش سوم (فصول 12 و 13) به تبيين نقش فرايندهاي انساني که هدفش فرايند اجتماعي سازمان است مي­پردازد. اين دو فصل عبارتند از قديمي­ترين و سنتي­ترين برنامه­هاي توسعه سازمان. فصل 12، رويکرد فرايندهاي گروهي و ميان فردي را نظير گروههاي T، فرايند مشاوره، و تيم سازي توصيف مي­کند. فصل 13، رويکردهاي فرايندي نظام­مندتري را نظير ملاقات هاي رو در روي سازماني، روابط ميان گروهي و برنامه هاي تحول گروههاي بزرگ را نشان مي دهد.

بخش چهارم؛ (فصلهاي 14و15و16) برنامه­هاي تحول فناوري و ساختار را که هدفشان بر ساختار سازمان و يکپارچه کردن بهتر انسان و ماشين متمرکز است، توصيف مي­کند. فصل 14 در مورد ساختاربندي مجدد سازمان است و روشهاي مختلف سازماندهي سازمان و فرايندهاي کوچک سازي و مهندسي مجدد را توصيف ميکند. فصل 15، برنامه هاي تحولي را با هدف توسعه مشارکت کارکنان ارايه مي­دهد. اين برنامه ريزي تحول از طريق ساختارهاي موازي سبب افزايش دانش، قدرت، و اطلاعات کارمندان، مديريت کيفيت فراگير و مشارکت گسترده کارکنان مي­شود. فصل16 بيانگر برنامه­هاي تحولي است که بر طراحي مشاغل فردي و گروهي براي افزايش رقابت­پذيري و کارايي تمرکز دارند.

بخش پنجم(فصل­هاي 17 و 18)، برنامه هاي تحول در زمينه مديريت منابع انساني را که به يکپارچه سازي افراد و سازمان کمک مي­کند توصيف مي­کند. اين برنامه­ها با کارکرد پرسنل در سازمان مرتبط است و بخشي از فعاليت­هاي توسعه سازمان به شمار مي رود. فصل 17 در باره فرايند مديريت عملکرد، يعني چرخه­اي از فعاليت­ها که به گروه و افراد در تعيين اهداف و ارزيابي کار کمک مي کند، مي­باشد. فصل 18، در مورد اين سه برنامه صحبت مي کند: برنامه­ريزي و توسعه مشاغل، متنوع سازي نيروي کار، و سلامتي کارکنان که سبب کمک به اعضاي سازمان مي­شود.

بخش ششم (فصل­هاي 19و20) به برنامه هاي راهبردي مي پردازد و بر منابع انساني به عنوان ابزار کسب مزيت رقابتي تمرکز مي­کند. به طور کلي اين برنامه­هاي تحول، در سطح بالاي سازماني مديريت شده و به زمان، تلاش و منابع زيادي نياز دارد. فصل 19، سه برنامه درباره روابط سازمان و محيط ارايه مي دهد: تحول راهبردي يکپارچه، توسعه فراسازماني و ادغام و خريد دارايي شرکت­هاي ديگر. تحول راهبردي يکپارچه، بر فرموله­کردن راهبرد و پياده سازي آن با نگرش توسعه سازمان و با هدف توسعه عملکرد سازمان اثر دارد. توسعه فراسازماني کمک مي­کند تا براي انجام کارهاي پيچيده و پرهزينه­اي که خود به تنهايي قادر به انجام آنها نمي­باشيم با ديگر شرکت­ها و سازمان­ها مشارکت کنيم. فرايندهاي ادغام و خريد دارايي شرکت­هاي ديگر، تلاش­هاي کليدي لازم براي تحول راهبردي مي­باشند که موفقيت آن بستگي به يکپارچه سازي استراتژيها، ساختارها، سيستمها، و فرهنگ دارد. فصل 20، سه برنامه را براي دگرديسي بنيادين سازمانها ارايه مي دهد: تحول فرهنگ، سازمانهاي خودطراحي, و يادگيري سازماني. تحول فرهنگي بر مبناي تحول ارزشها، باورها و هنجارهايي است که اعضاي سازمان در آن سهيم هستند. برنامه­هاي سازمانهاي خودطراح براي کمک به سازمانها در کسب ظرفيت و پذيرش تحول بنيادين طراحي شده است. در نهايت، يادگيري سازماني يک فرايند تحول است که هدفش کمک به سازمان در توسعه و استفاده از دانش و تحول و بهبود مستمر خويش است.

 بخش هفتم (فصلهاي 21 و 22 و 23) در مورد کاربردهاي خاص مطرح در توسعه سازمان است. فصل 21، فعاليتهاي توسعه سازمان را در بعد بين المللي توضيح مي­دهد. توسعه سازمان در سازمان­هاي خارج آمريکا مستلزم اصلاح برنامه ها است تا با بعد فرهنگي آن کشور متناسب شود. فصل 22، کاربرد وسيع توسعه سازمان را در انواع مختلف سازمانها از جمله سازمانهاي آموزشي، دولتي، و آژانس­هاي بهداشتي نشان مي­دهد. در نهايت فصل 23، آينده توسعه سازمان، عوامل موثر بر اين رشته و دورنماي آن را در اثربخش کردن سازمان­ها ارزيابي مي­کند.

 

مطالعات موردي

در هر فصل از كتاب، تجربه­هاي واقعي سازمان­ها از سراسر دنيا توصيف مي­شود که در آن، تکنيک­ها و برنامه­هاي تحول مختلف توسعه سازمان استفاده شده است. اين مطالعات موردي، اين شانس را به خواننده مي­دهد تا متوجه شود که توسعه سازمان چگونه در عمل، در سازمان­ها استفاده و به کار گرفته شده است. در نسخه هفتم، بيش از 40 درصد از مطالعات موردي جديد بوده و بسياري از آنها نيز به روز رساني شده است.

 

 درباره نویسندگان

توماس جي. کامينگز و کريستوفر جي. وورلي به ترتيب اساتيد دانشگاه­هاي کاليفرنياي جنوبي و  پپردين هستند. اين دو دانشمند، مقالات متعددي را در ژورنال­ها و كنفرانس­هاي معتبر بين­المللي منتشر كرده­اند، به ويژه آقاي كامينگز يكي از صاحب­نظرهاي به­نام در زمينه تحول و توسعه سازمان بوده و در گسترش اين حوزه از دانش بشري خدمات ارزنده­اي را ارايه داده است.

 

  

بازگشت به صفحه فهرست كتابها